اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۱۰۳

3
  • قصور و ضعف هاى مراتب وجود از خصوصیات هویات این تنزلات ناشى مى‌شود

  • وقصوراتها إنما تنشأ من خصوصیلت هویاتها قصور این مراتب وجود و ضعفهاى مراتب وجود از خصوصیات هویات این تنزلات ناشى مى‌شود التى لا تزید على حقیقتها المتفقة فى أصل الوجود و النوریة كه این هویات این مراتب وجود؛ زائد بر حقیقت این مراتب كه متفق است در اصل وجود نوریه نیست؛ به عبارت دیگر تعینات خارجى این مراتب وجود است كه اقتضاء قصور مى‌كند اینكه شما مى‌گوئید: «تعینات خارج» با آن ضعف و قصور و فقر و إمكان و ... را هم آوردید، تمام اینها را با یك لفظ، خواهى نخواهى بر گٌرده این گذاشتید وقتى كه هویت خارج مى‌خواهد تحقق پیدا كند ـ هویت یعنى تعین ـ وقتى كه تعین در خارج مى‌خواهد تحقق پیدا بكند، شما آمدید امكان را هم بر آن حمل كردید؛ ضعف و قصور را هم روى آن بار كردید، ولى حقیقت این هویات غیر از اصل وجود و نوریت چیز دیگرى نیست؛ یعنى آمیخته و مركبى از وجود و عدم وجود نیست، كه این عدم وجود ظلمت و ضعف را پدید آورده باشد، همان وجود تك و تنها است بدون هیچ چیزى؛ منتهى ضعیف شده آن.

  •  اگر شما خود وبا را بخواهى تزریق كنید شخص وبا مى‌گیرد، مى‌میرد. یك وقتى همین وبا را تضعیفش مى‌كنید، بعد به شخص تزریق مى‌كنید، در این صورت نه تنها شخص را نمى‌كشد بلكه واكسن هم مى‌شود براى این كه مبتلا به بیمارى نشود.

  •  وجود نیز همین طور است. آن وجودى كه مى‌خواهد بیاید در مراتب پائین، لازمه تنزلش ضعف تجرّدى است كه از آن بساطتى كه دارد بواسطه ظهوراتى كه پیدا مى‌كند. اما حقیقتش عین همانى است كه در آن بالاست، هیچ تفاوتى ندارد.

  • ومنها أن الواجب مبدأ للممکنات، اشكال دیگرى كه در اینجا شده، وصف مبدئیت در اینجا مطرح است ـ در اول وصف تجرد از ماهیت بود الان وصف مبدئیت ـ فلو کان وجوداً مجرداً اگر واجب متعال وجود بحت و بسیط و مجرد از ماهیت بود فکونه مبدأ للممکنات إن کان لذاته آن كه علت براى مابقى است و علت براى ممكنات است، اگر لذاته است، به وجودش بر مى‌گردد بدون انضمام شیء آخر فیلزم أن یکون کل وجود کذلک لازمه این مطلب این است كه هر وجودى به لحاظ این كه وجود است مبدأى براى ممكنات باشد، آن وقت به مقدار ما لا نهاى همبدأ داریم وهو محال لاستلزامه کون کل وجود ممکن چون نتیجه این قیاس اینطور مى‌شود كه هر ممكنى، علة لنفسه و لعلله، علت باشد براى خودش كه «تقدم شئ على نفسه» لازم مى‌آید و یكى هم علت باشد براى همه ممكنات دیگر؛ حتى سلسله علل خودش. بخاطر این كه هر وجودى حصه‌اى از وجود را دارد، و آن مبدئیت براى كل بر آن عارض مى‌شود. مثل اینكه مى‌گوئیم: اگر ما اكرام را بر علم بار كنیم، هر شخصى كه حصه‌اى از علم دارد حكم اكرام هم بر سرش مى‌آید. این هم همینطور است.