جلسه ۱۰۳
2وکذلک تنزلات مراتب الوجود الذى هو حقیقة النور عند هؤلاء العظماء من الحکماء الفهلویین و همچنین تنزلات مراتب وجودى كه آن حقیقه نور است؛ مىگویند: «الوجود هو النور» این تنزلات مراتب وجود در نزد عظماى از حكماى پهلویین است.
الظاهر بنفسه المظهر لغیره
الظاهر بنفسه المظهر لغیره
آنجا براى خودش ظاهر است؛ اظهارش هم در مراتب تنزل است ظاهر بذاته یعنى خودش فى حدّ نفسه ظهور دارد؛ لازم نیست كسى بیاید او را روشن كند؛ این اطاق ظاهر بذاته نیست؛ لامپ باید بیاید این اطاق را روشن كند. منظور از ظهور لذاته، جنبه براى غیر ندارد، یعنى خودش براى خودش وجود دارد؛ مگر ما نمىگوئیم كه هر چیزى كه به وجود بیاید داراى علم و حیات و قدرت است حالا چه این علمش براى دیگرى ظهور پیدا بكند یا نكند.
وقتى كه ما مىگوئیم یك چیزى ظاهر است، یعنى از خفاء به بروز رسیده؛ از استعداد به فعلیت رسیده است. وقتى كه این اطاق تاریك است یعنى عدم النور است ـ ما به دیوار كه كارى نداریم ـ این عدم نور باید به فعلیت نوریه برسد، لذا نمىتوانیم بگوئیم كه آن اطاقى كه تاریك است ظاهر بذاته است. الان عدم نور در اینجا حاكم است. هر وجودى فى حد نفسه ظاهر است؛ چه ما او را ببینیم؛ چه نبینیم «المظهر لغیره» مىآید آن را توضیح مىدهد. در «الظاهر بذاته المظهر لغیره» معنایش این است كه این وجود غیر از ماهیت است؛ ماهیت «الظاهر بذاته» نیست؛ ماهیت عدم است و خفا است و تساویست بالنسبهبه ظهور و بالنسب هبه عدم ظهور. چیزى كه مىآید و به این ماهیت ظهور مىدهد وجود است؛ المظهر را كارى نداریم، الظاهر را كار داریم. پس در هر جایى كه وجود است، در آنجا ظهور است. حالا «المظهر لغیره» آن یك چیز دیگر است؛ در عین حال كه مىآید به ماهیت ظهور مىدهد، اظهار براى غیر هم مىكند و براى دیگران هم روشن مىكند حالا آمدیم در وجود پروردگار، وجود پروردگار فى حد نفسه الظاهر بذاته است چون ماهیت ندارد كه تاریكى و عدم النور باشد؛ وقتى كه الظاهر بذاته شد، المظهر لغیره نیز هست؛ از جنبه عینیت مىآید غیر را هم اظهار مىكند، غیر را هم به منصه ظهور مىآورد، ماهیات دیگر را نیز مىآید به منصه ظهور مىآورد.

