جلسه ۱۰۲
2و جوابى را كه مرحوم آخوند مىدهند مبتنى بر اصالت وجود مىدانند. در حالى كه مسأله به اصالت ماهیت و وجود ربطى ندارد. چون حتى قائلین به اصالت ماهیت هم قائلند به اینكه وجود پروردگار، وجود حقیقى و ماهیت او یك ماهیت اعتبارى است. اما در مورد سایر ممكنات قائل به اصالت ماهیت و اعتباریت وجود ـ یعنى انتزاع عروض وجود از آنها و حمل بر آنها و عروض بر آنها ـ مىشود. بناءًا على هذا، اصلًا جواب باید مبتنى بر اصالت وجود باشد، و این مسأله، خالى از اشكال نیست. چون خود اینها هم معترفند بر اینكه باید در وجود واجب، وجود حقیقى باشد و بر فرض مسأله اصالت ماهیت حتى قائلین به اصاله الماهیه معترف به اعتباریت وجود نیستند. بله در سایر ممكنات، مىگویند كه: بنا بر فرض اصالت ماهیت وجود براى ممكنات اعتبارى است، یعنى انتزاعى است؛ آنها قائل به تقرب ماهوى هستند. ولى در مورد واجب این حرف را نمىزنند.
تذییل مرحوم نورى و جواب بعض از اعاظم بر این تعریض تمام نیستند
لذا نه تذییل مرحوم نورى و نه جوابى كه بعضى از اعاظم بر این تعریض دادهاند هیچ كدام در اینجا نمىتواند تمام باشد.
آن چه كه در اینجا مطرح است این است كه: بنابر حكمت مشّاء كه مصادیق وجود، اختلاف حقیقى و ذاتى با هم دارند جا براى اشكال به معترضین باقى مىماند؛ كه با وجود اختلاف ذاتى مصادیق وجود، انتزاع مفهوم واحد و حمل آن مفهوم بر تك تك مصادیق، چه توجیهى مىتواند پیدا كند. شما كه قائل به اختلاف ماهوى مصادیق وجود هستید و وجودات را حقائق متباینه مىنامید، در مورد پروردگار به یك كیفیت و در مورد ممكنات به كیفیت دیگر، چطور مفهوم واحد را مىتوانید از مصادیق متباینه انتزاع كنید و بر آن مصادیق حمل كنید. این اشكالى كه بر قائلین به اختلاف مصادیق ماهوى وجود بنابر حكمت مشّاء در اینجا پیدا مىشود.

