اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۱۰۲

6
  • وإن کان لغیره اگر این تجرد از ماهیت به واسطه غیر، بر واجب الوجود اطلاق شود لزم احتیاج الواجب فى وجوبه إلى غیره كه این هم محال است. ضرور ة توقف وجوبه على التّجرد المتوقف على ذلک الغیر چون وجوب واجب الوجود در در این صورت متوقف بر تجرد از ماهیت است. و تجرد از ماهیت از ناحیه غیر به واجب الوجود افاضه مى‌شود. یعنى غیر، سبب مى‌شود كه واجب الوجود مجرد از ماهیت باشد. یك غیر مى‌آید ماهیت را از واجب الوجود مى‌گیرد. پس آن غیر واجب الوجود خواهد بود.1

  • مسأله دوم

  •  مسأله دوم اینكه ما ماهیات را در خارج مى‌بینیم. این چیزى كه مى‌بینیم دروغ نیست بلكه واقعاً داریم مى‌بینیم. واقعاً ترشى با شیرینى یكى نیست؛ واقعا تلخى و شورى یكى نیست؛ واقعا سیاه با سفید یكى نیست؛ آیا ما عوضى داریم مى‌بینیم، یا نه، این حقائق در خارج، حقائق مختلفه است؟ ما داریم این را مى‌بینیم و قابل انكار نیست، پوچ گرا كه نیستم. این مسائل مختلفه و ماهیات مختلفه بالوانها و اشكالها و كیفیاتها این هم قابل انكار براى ما نیست. بنابراین با توجه به دو الزامى كه در اینجا گریبان ما را مى‌گیرد، الزام اول، الزام به صرافت و بساطت حقیقت وجود. الزام دوم مشاهده و وجدان بدیهى صور و مظاهر و تقیدات و تعینات و به عبارت دیگر ماهیات وجود. با توجه به این دو الزام، ما باید حقیقتى را با نفس الامر اثبات كنیم. یعنى در عالم واقع و كون، چه نتیجه‌اى از این دو الزام براى ما پیدا مى‌شود؟ این براى ما مهم است.

  •  نتیجه این است كه ما ماهیتى سواى آن حقائقى كه شوائب آن مسأله بسیط و وجودند، نداریم. و آن مسأله بسیط و مجرد با توجه به این ظهورات و مظاهر از آن بساطت و صرافت خودش خارج نمى‌شود. اسم آن مسأله بسیط و بالصرافه را واجب الوجود مى‌گذاریم. اسم این ظهورات مختلفه‌اى كه آن بسیط در همه این ظهورات وجود دارد، را ماهیات مى‌گذاریم.

    1. تلميذ: بنابر فرمايش حضرت عالى که فرموديد: وجود در تمام مراتب بسيط است و بساطت خودش را از دست نمى‌دهد، ما بگوئيم بنابراين تجرد از ماهيت در تمام مراتب وجود است.
      استاد: پس شما اينجا چه کاره هستيد؟ چه جورى نشسته‌ايد؟ شما با اين قدّ و قيافه و ...؟
      تلميذ: اينجا يک بحث ديگرى پيدا مى‌شود. اگر بنابر فرمايش شما بخواهيم ماهيت را معنا کنيم ديگر اصلًا اين بحث مطرح نمى‌شود و تجرد از ماهيت معنا نمى‌دهد چون ماهيت همان صرف وجود است.
      استاد: بالاخره در اين که تمام اين ماهيتها که به فرمايش شما و به عرض ما سنخه‌اى از وجود است و آن شکل از وجود هم جداى از وجود نيست، بالأخره همه اينها در مرحله بروز و ظهور تفاوت دارند يا ندارند؟
      تلميذ: همين تفاوت را حضرت عالى به خود وجود برگردانديد.
      استاد: ما با خود وجود برمى‌گردانيم. حالا مى‌گوييم واجب الوجود آن وجودى است که در همه اين متفاوتها سريان دارد. اين واجب الوجود مى‌شود. آن وقت سريان و ظهورش در مرآتها را ماهيت مى‌ناميم. در اينجا بين اين دو قضيه خلط نکنيد. ما بحث بساطت و صرافت وجود را داريم و ابداً امکان ندارد از آن دست بکشيم.
      تلميذ: در تمام مراتب اين بساطت هست؟
      استاد: در تمام مراتب اين بساطت هست.
      تلميذ: پس همين تجرد هم، به صورت همان تجرد است؟
      استاد: تجرد هم دارد. يک بحث است که ما کارى به آن نداريم اينکه وجود، عين بساطت و عين صرافت است و واقعاً به واسطه آن ظهورات و بروزات، از آن بساطت و صرافت خودش آنى از آنات خارج نمى‌شود. و الّا ترکب در حقيقت وجود پيدا مى‌شود و بحثهاى ديگر. اين يک مسأله.
      نتيجه اين است که ماهيتى سواى آن حقائقى که شوائب آن مسأله بسيط و وجودند، نيست.