جلسه ۱۰۲
3بنابر مسلك پهلویین اختلاف مصادیق وجود اختلاف رتبى و بالمرتبه است
و اما و حكماءِ فرس، همان طور كه مرحوم آخوند از آن دفاع مىكنند. یعنى مصادیق وجود، در عین اتحاد ماهوى وجود و حقیقت وجود، داراى اختلاف رتبى هستند. در مورد واجب الوجود این رتبه به مرحله ما لا نهایهو بالاطلاق و تمامیت و غناست، و در مرتبه ممكنات، على حسبهم به ضعف و قصور و ظلیت و تنزل آن جهت وجودى، خواهد بود. بنابراین، حقیقت وجود در همه اینها واحد است و همین تمامیت غنا است كه اقتضاى تجرید ذات را از ماهیت مىكند. یعنى وقتى كه شما مىگویید وجود واجب الوجود تامّ است، یعنى جهت حدى ندارد، چون جهت حدى موجب نقصان او مىشود. این كتاب چون یك جهت حدى دارد، تامّ نیست. یعنى در جسمیت تام نیست. جسمیت محدود به این خصوصیت است. از این مقدار به بعد دیگر به كتاب مربوط نیست. پس این نقصان دارد. این الآن در وجود جسمى خودش نقصان دارد. انسان هم همین طور است. وجود جسمى انسان محدود به همین كیفیت است. هر شخصى براى خود محدودیت دارد. و معناى تام بودن یعنى هیچ جهت نفسى و حدى بر او راه ندارد و معنایش این است كه شكل ندارد، لون ندارد، جنبه استعداد ندارد، فعلیت محض است، پس ماهیت ندارد. چون اینها همه از لوازم ماهیت یا ذاتیات نفس ماهیت است و ماهیت منافات با غناء و شدت نوریه و شدت وجودیه و تمامیت و كمالیت دارد. از این راه ما مىتوانیم بگوییم كه تعریه و تجرید وجودِ واجب الوجود از ماهیت، مقتضى ذات واجب الوجود است اما در بقیه ممكنات عدم آن مقتضى ذات ممكنات خواهد بود. این جواب اول از اشكال اول.
اشكال دوم
اشكال دوم همین اشكال به نحو وصف مطرح مىشود ولى در واقع حقیقت و واقعیبت آن یكى است. مىگویند: «آیا واجب الوجود مبدأ براى خلق هست یا نه؟ جهت علیت اولى در واجب الوجود هست یا نه؟ مىگوئیم: بله مىگویند: این وصف مبدئیت یا به نفس وجود واجب الوجود برمىگردد، یا به غیر بر مىگردد. اگر این مبدئیت به خود وجود واجب الوجود برگردد، به وجود واجب الوجود مقید به تجرید از ماهیت بر مىگردد نه به واجب الوجود تنها. به عبارت دیگر، یك واجب الوجود داریم، و یك وجودِ واجب الوجود داریم. اگر این مبدئیت به اصل وجود برگردد، سواء كان واجب الوجود أو لا، بنابراین هر وجودى كه در عالم تحقق پیدا كند باید مبدأ براى خودش و براى جمیع علل بعد و قبل از خودش باشد، چون فرض ما این است كه [وجودِ] واجب الوجود مبدأ براى خلق كل عالم است. در این صورت به اصل وجود برگشت. اگر این مبدأیت وصف براى وجود مقید به تجرید از ماهیت است، وجودى كه ماهیت ندارد، به عبارت دیگر ضمّ و انضمام در اینجا وجود دارد. قید و مقید معنا دارد. یعنى وجودى كه منضم به عدم ماهیت است، این وجود مبدأ براى كل است و مبدأ براى خلق است.

