جلسه ۱۰۱
1بسم الله الرحمن الرحیم
از وجوه قول به تعدد وجود واجب با ماهیتش1
شکوک و إزاحاتٌ: قد أورد على کون واجب الوجود محض حقیقه الوجود بلا مقارنه ماهیه وجوه من الإیراد.
منها لو کان وجود الواجب مجرداً عن الماهیه فحصول هذا الوصف له إن کان لذاته لزم أن یکون کل وجود کذلک.
بحث تا اینجا بر سر عینیت حقیقت واجب و وجود واجب با ماهیت او بود؛ و به عبارت دیگر اطلاق ماهیت در اینجا مجاز است، بلكه بهتر این است ما تعبیر به هویت بیاوریم. و با توجه به تعریفى كه از حقیقت وجود، شد و تعریفى كه از ماهیت مىشود دیگر زمینهاى براى این بحث ها باقى نمىماند. اما در عین حال به واسطه عدم ادراك صحیح از كنه وجود و ماهیت، طبعاً افرادى ممكن است دچار اشتباهاتى بشوند.
یكى از آن وجوهى كه براى تعدد وجود واجب با ماهیتش مىآورند، این مطلب است كه: اگر وجود واجب مجرد از ماهیت باشد این تجرد از ماهیت، یك وصفى براى وجود واجب است. مىگوییم: «واجب الوجودى كه مجرد از ماهیت است، واجب الوجودى كه معرّى از ماهیت است» این اتصاف واجب الوجود به تعریه و تجرد از ماهیت ـ این وصف ـ یا به اصل و حقیقت واجب الوجود برمىگردد، یا به امرى كه خارج از آن حقیقت او است. طبیعى است كه حقیقت واجب الوجود عبارت از خود وجود است، پس بنابراین خود مفهوم وجودى كه واجب الوجود مصداق آن است، اقتضاى تجرد از ماهیت را مىكند، و چون لازم هر شیئى لا ینفكّ از شیء خواهد بود، بنابراین همیشه تجرد از ماهیت لا ینفكّ از واجب الوجود است.
در این صورت چه اشكال دارد بگوییم كه: لازمه مفهوم وجود در واجب الوجود لازمهاش تجرد از ماهیت است؟
دو اشكال در این جا لازم مىآید
مىگوییم دو اشكال در این جا لازم مىآید. اشكال اول اینكه این مفهوم وجود در هر جایى كه باشد باید تجرد از ماهیت را به همراه بیاورد، پس لازمهاش این است كه واجب الوجود در اینجا متعدد خواهد شد؛ چون تجرد از ماهیت لازمه مفهوم وجود است. بنابراین در وجودات خاصه هم این تجرد از ماهیت باید باشد، و وقتى كه تجرد از ماهیت بود، بنابراین واجب الوجود هم در آنجا محقق خواهد بود. این اشكال اول.
- ص ١٢٥.

