اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۱۰۱

8
  •  پس در حقیقت این تجرد از ماهیت از لوازم بساطت وجود است نه از لوازم ذات وجود. یعنى بساطت لازمه ذات وجود است. بساطت لازمه ذات وجود است در مقام بساطت خودش ـ اما در مقام تعین خودش، با توجه به آن بساطتى كه دارد ـ این هم داراى حد مى‌شود.

  • وجود دو حال دارد

  •  یعنى به عبارت دیگر وجود دو حال دارد، وجود در حال بساطت و همان وجود بسیط در حال تعین. و این مطلب موجب رفع این اشكال مى‌شود. یعنى دو مسأله تو در تو در اینجا وجود دارد. آنى كه تو در تو است آن همان بساطتى است كه به وجود برمى‌گردد و آن مقام اثبات و ثبوتى است كه ما زیاد درباره‌اش صحبت مى‌كنیم كه در مسأله فنا و عین ثابت و امثال ذلك این قضیه را باید در نظر بگیرید كه حقیقت وجودبسیط است و آن بساطت هیچ وقت متبدل نمى‌شود به غیر بسیط. حالا، با توجه به آن بساطتى كه دارد، نفس آن بساطت بالنسبهبه تعین لا بشرط است، یعنى، این یك بساطتى نیست مثل بساطتهاى دیگرى كه ما مى‌گوییم، كه بساطت با تعین منافات دارد. اگر یك شیء بیرنگ است، با رنگ منافات دارد. آب كه بیرنگ است، اگر زرد بشود و قرمز بشود با بیرنگى منافات دارند. یا باید آب قرمز باشد، یا باید بیرنگ باشد. هم بیرنگ و هم قرمز این دو تا با همدیگر لایجتمعان هستند. اما در بحث وجود این طور نیست. بحث وجود مانند میعان است. میعان یك چیزى است كه هم با بیرنگى آب مى‌سازد هم با قرمز بودن آن مى‌سازد. شما شربت آلبالو هم داشته باشید، باز میعان را دارد. آب شیر هم داشته باشید، این میعان را دارد. میعان یك عنوانى است و یك وصفى است كه با هر دو حال عدم اللون و لون مى‌سازد. بساطتى كه منظور ماست بساطت عدم اللونیه نیست. بساطتى است كه مثل میعان آب لابشرط مى‌ماند.1

    1. تلميذ: اگر ما تجرد در ماهيت را از لوازم بساطت بگيريم بساطت را محفوظ بداريم، در مقام تعيين هم بگوييم همان بساطت محفوظ است، بنابراين اين لازمه‌اش هم در مقام تعين بايد باشد. يعنى در مقام تعين هم بايد مجرد از ماهيت باشد؟
      استاد: لازمه‌اش هم در مقام تعيّن هست لذا مى‌گوييم کان الله و لم يکن معه شيئ و الان کما کان اين «و الان کما کان» جواب اشکال است.
      يعنى در عين حالى که ماهيت را اطلاق مى‌کنيم تجرد از ماهيت را بر آن هم حکم مى‌کنيم.
      ببينيد همان ماهيت را همان که من، ديگر اينها چيزهايى است که اين يک معنايى است که خيلى هم آسان نيست. دوباره بحث بر مى‌گردد به اين که ماهيت چيست؟ آيا ماهيت يک امرى خارج از حدود نفس وجود است؟