جلسه ۱۰۱
9ماهیت عبارت است از حدود خود وجود
ماهیت عبارت است از حدود خود وجود. حد یعنى چه؟ شكل، عرض، كیف، كم، جده، متى، جوهر، جسم؛ اینها همه ماهیات است.
تمام اینها متمیزات است كه برگشتش به خود آن جوهر وجود است. این جوهر، یا جوهر مادى است، یا جوهر صورى است، یا جوهر ملكوتى است. تجرد هر چى مىخواهد باشد. این هم یك عوارضى دارد. حالا، آن بسته به نوعش، این بسته به نوعش. جسم باشد و جوهر جسمى باشد، یك عوارضى دارد. مجرد و صور ملكوتى باشد عوارض دیگرى دارد.
اسم حدود وجودى یك امر متعین را ماهیت مىگذاریم
در هر صورت، امر متعین یعنى چه؟ یعنى تشخّص وجودى در خارج. این چیزى كه الآن در خارج تشخص پیدا كرده قابل رویت براى ما شده است. شما وجود تنها را نمىتوانید ببینید. وجودى كه جسم نیست، وجودى كه جوهر نیست، وجودى كه رنگ ندارد، وجودى كه صورت ندارد، این وجود را شما با چشمت نمىتوانى ببینى. مثل امواج مىماند. این امواج الآن در این اطاق هست. چشم ما نمىتواند این را ببیند. چون چشم ما یك محدودیتى دارد، داراى یك استعداد خاصى است. گیرنده مىخواهد كه این امواج را بگیرد و بعد هم پخش بكند. همین طور، خود وجودى كه نه در قالب جوهر است، نه ... این وجود به چشم نمىآید و قابل دیدن نیست. بنابراین وقتى كه این وجود مىخواهد به چشم بیاید، باید جوهر جسمیت را به خود بگیرد. صحبت در این است كه این جوهر جسمیت خارج از وجود است. و تجرد از ماهیت، و بساطت لازمه اصل و آن حقیقت وجود است كه به چشم نمىآمد. ولى الآن دارد به چشم مىآید، [زیرا جوهر جسمیت به خود گرفته است] به اصطلاح میعانى كه داخل در آب است و این میعان به چشم نمىآید، تا شما لیوان را حركت بدهید یك دفعه مىبینید این آب تكان خورد و الآن این میعان در ذهن و به نظر شما آمد. ولى این میعان در آب بود، شما نمىدیدید. این میعان مىگوید من هم با عدم اللونیه و هم با لونیت مىسازم. این میعانى مىشود كه لا بشرط بالنسبه به دو صورت است.

