جلسه ۱۰۱
5جوابى كه اینها از این شبهه مىتوانند بدهند
جوابى كه اینها از این شبهه مىتوانند بدهند این است كه: در جایى امر عدمى جهت فعلى پیدا مىكند كه سبب وجودى براى او نباشد، به عبارت دیگر، وقتى شما یك ماهیتى را در ذهن، در نظر بگیرید این ماهیت كه یك صورت ذهنى است و معرّاى از وجود و عدم است، در مقام ذهن بدون وجود و عدم صورت پذیرفته است. به عبارت دیگر تقرر خارجى این ماهیت به نحو وجود و به نحو عدم در اینجا لحاظ نشده بلكه نفس ماهیت در اینجا به ذهن آمده. وقتى كه شما زید را تصور مىكنید، عدم و وجود زید همراه با زید به ذهن شما نمىآید در مقام تقرر خارجى است كه اگر زید بخواهد وجود پیدا كند نیاز به علت دارد، اگر هم بخواهد عدم، تقرر پیدا بكند ـ كه حالا لفظ تقرر براى عدم كم است باید بگوئیم عدم فعلیت پیدا كند ـ این نیاز دارد به سبب مانع. مانع براى وجود باید در خارج باشد و چون مانعِ وجود هست لذا عدم بر این تالى مىشود.
وجود مجرد از ماهیت، امر عدمى است
از نقطه نظر تجرد ماهیت هم ما همین حرف را مىزنیم. مىگوییم بله، وجود تجرد از ماهیت، امر عدمى است، در این صحبتى نیست؛ ولى سببى مىخواهد كه آن سبب بیاید و نگذارد ماهیتى بر یك وجودى حمل بشود یعنى یك سبب وجودى باید داشته باشیم كه آن سبب وجودى موجب شود كه ماهیت حمل بر این وجود نشود. اگر آن سبب نباشد، این ماهیت حمل مىشود. یعنى یك وقتى سبب اثبات یك امر وجودى را مىكند، و یك وقت موجب نفى یك امر ثبوتى بر یك موضوعى خواهد بود. بنابراین در ماهیت واجب سبب براى تجرد ماهیت از واجب چیست؟ سببش یا وجود واجب است، این اشكال پیش مىآید، [كه این وجود در بقیه ممكنات هم هست] یا سبب غیر است، آن اشكال پیش مىآید. [كه واجب احتیاج به غیر پیدا مىكند و ممكن مىشود] پس در هر حال ما سبب مىخواهیم.

