جلسه ۱۰۰
1بسم الله الرحمن الرحیم
دلیل پنجم بر وحدت وجود1
(الوجه الخامس و هو قریب المأخذ مما ذکره صاحب الإشراق و یناسب مذهب المشائین و هو أن الوجود لو کان زائدا على ماهیة الواجب لزم وقوعه تحت مقولة الجوهر، فیحتاجُ إلى فصل مقوّم فیترکبُ ذاته و هو محال. و أیضاً کلُّ ما صحَّ على الفرد صح على الطبیعة من حیث هى و کل ما امتنع على الطبیعة امتنع على افرادها
دلیل پنجم بر وحدت وجود و حقیقت واجب و ذات واجب، از مطالب صاحب تلویحات و مطارحات شیخ اشراق استفاده مىشود. و اساسش در مبناى مشائیین است نه بر مذهب خود شیخ اشراق، چون در مذهب شیخ اشراق جوهر به جنسیت شیء برنمىگردد بلكه یك مفهوم انتزاعى از شیء است، نه اینكه عبارت از جنس و فصل باشد و فصل ممیز باشد.
بیان ایشان بر این مبنا این است كه اگر ماهیت حق، زائد بر وجود او باشد، لازمه آن جوهریت این ماهیت است. چون ماهیت به یك اعتبار عبارت است از اعراض یك شیء كه بواسطه آن اعراض یك تمیز مفهومى نسبت به سایر مشارطات در این نوع، براى این شیء حاصل مىشود. به عبارت دیگر تعریف، یا تعریف رسمى خواهد بود یا تعریف حدى خواهد بود. در مورد اول كه ماهیت عبارت باشد از اعراض یك شیء كه واسطه آن اعراض تمیز بین شیء و بین غیر حاصل مىشود. فرض كنید كه مىگوییم ماهیت انسان عبارت است از یك موجودى كه روى دو پا راه مىرود و سرش به طرف بالاست و دستش به این كیفیت است، وضعش اینطور است و تعینش اینطور است، اینها الآن تعریف شیء به اعراض است نه به ماهیت، به حقیقت زید نیست. روى دو پا راه رفتن حقیقت زید را تشكیل نمىدهد؛ یا وضعش و دستش كه به این شكل است حقیقت زید را تشكیل نمىدهد. این الآن تمیز، تمیز در اعراض است.
در این صورت اعراض یك معروض مىخواهند، موضوع مىخواهند. به خلاف جوهر كه جوهر موضوع است و محل براى عروض اعراض است. پس بنابراین اگر ماهیت متركب باشد از اعراضى كه آن اعراض، عارض بر یك موضوعى مىشود، لاجرم باید این ماهیت براى موضوع خودش؛ احتیاج به غیر داشته باشد و اگر واجب احتیاجى به غیر داشته باشد دیگر واجب نخواهد بود بلكه ممكن است. این یك بیان كه در ایشان این جا ذكر كردند.
- ص ١٢٤.

