جلسه ۱۰۰
5پس بنابراین ماهیتى كه ما الآن درباره آن بحث مىكنیم جنس و فصل نیست؛ یعنى ماده و صورت نیست. ماهیتى كه درباره آن صحبت مىكنیم عبارت است از: حدّ وجودى. بنابراین آن حكمى كه مترتب بشود بر یك فرد از افراد این ماهیت، یا بر یك نوع از انواع این ماهیت، من باب مثال حیوان داراى انواعى است، یك نوعش انسان است، یك نوعش بقر است، یك نوعش غنم است، و امثال ذلك. حالا اگر یك فرد از افراد حیوان، به لحاظ ذاتش امكان ذاتى را بر آن حمل كردیم، قطعاً باید این امكان ذاتى را بر انواع دیگر هم حمل كنیم. چون این حكم امكان ذاتى را كه ما بر انسان حمل مىكنیم عرضى نیست كه بر انسان عارض بشود، بلكه این امكان ذاتى به ماهیت این نوع برمىگردد و وقتى كه یك شیء به ماهیت و حقیقت یك فرد برگشت، این در آن كلى طبیعى تسرّى مىكند و كلى طبیعى را به امكان ذاتى بر مىگرداند. وقتى كه كلّى طبیعى به امكان ذاتى برگشت جمیع افراد و انواعى كه در تحت این طبیعت هستند، آنها هم ممكن ذاتى مىشوند.
ماهیت عبارت از حد وجودى شیء
بناءًا على هذا همین مطلب را كه در مورد این حد آوردیم، كه ما از او تعبیر به ماهیت كردیم در مورد حد وجودى شیء بیان مىكنیم. ما مىگوییم كه: ماهیت عبارت از حد وجودى شیء است. حد وجودى شیء در انواع، مختلف است. در جسمانیات به صورت و ماده از آن تعبیر مىشود، و در غیر جسمانیات به صور برزخیه از آن تعبیر مىشود، و در عالم نفوس و ارواح و عقول، از او به حد وجودى هر مرتبه او از او تعبیر مىشود؛ در عین حال حد است، و حد احتیاج به محدّد دارد، بنابراین این حدى كه در این جا عارض بر این مرتبه وجودى شده است، براى آن حقیقت و براى آن مرتبه حكایت از امكان ذاتى مىكند، و وقتى كه امكان ذاتى به یك فرد خورد، این امكان ذاتى به طبیعت و حقیقت آن حدى كه ماهیت همه اشیاء است بر مىگردد، و از آنجا تسرى مىكند به تمام افراد و انواعى كه تحت این ماهیت هستند، از واجب الوجود گرفته تا جسمانیه الوجود، تمام اینها را در بر مىگیرد. پس امكان ذاتى عبارت است از یك وصفى كه لازمه حقیقت هر شیء خواهد بود، خداوند متعال هم كه ماهیت دارد بنابراین او هم ممكن بالذات خواهد بود و هذا خلف. پس بنابراین ما از این جا بدست مىآوریم كه خداوند متعال نباید داراى ماهیت باشد.

