اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۱۰۰

6
  • تطبیق متن الوجه الخامس

  • الوجه الخامس و هو قریب المأخذ مما ذکره صاحب الإشراق این مطلب از مطالب صاحب اشراق گرفته شده است، و یناسب مذهب المشّائین و با مذهب مشّائین مناسبت دارد كه عرض كردم در مذهب شیخ اشراق به جنس و فصل، جوهر اطلاق نمى‌شود. یعنى یك مفهوم انتزاعى نه اینكه واقعاً به خود جسمیت جوهر بگویند. وهو أن الوجود لو کان زائداً على ماهیه الواجب، لزم وقوعه تحت مقولة الجوهر این یك بیان است، كه اگر وجود، زائد بر ماهیت واجب باشد باید در تحت مقوله، جوهر واقع بشود، یعنى آن ماهیت، باید در تحت این مقوله واقع بشود ویحتاج الى فصل مقوّم احتیاج به یك فصل مقدوّم دارد فیترکب ذاته ذاتش تركیب پیدا مى‌كند وهو محال و این محال است حاشیه‌اى مرحوم حاجى دارد در این پایین كه در این حاشیه نظر است.

  • وأیضاً کل ما صحّ على الفرد صحّ على الطبیعة من حیث هى مطلب دوم: هر چیزى كه بر فرد صحیح باشد، بر خود طبیعت من حیث هى صحیح خواهد بود. چون اگر بر فرد صحیح باشد من حیث الطبیعه لا من حیث العرض و لا من حیث خصوصیه الفردیه. یعنى این طور نیست كه بگوئیم حالا كه زید خیاط است، پس همه افراد باید خیاط بشوند. وکل ما امتنع على الطبیعة هر امتنع على افرادها هر چیزى كه بر طبیعت ممتنع باشد، بر افرادش ممتنع است یعنى هر چیزى كه بر طبیعت بتوان حكم كرد، بر افرادش هم مى‌توان حكم كرد، فقط مسأله امتناع تنها نیست ولما لزم قول الإمکان على بعض الجواهر از آنجایى كه قول به امكان بر بعضى از جواهر لازم است ضروره لما یشاهد من حدوث العنصریات وزوالها چون ما مى‌بینیم كه بعضى از عنصریات و بعضى از اجرام در عالم طبع و عالم كون و فساد است حدوث و زوال پیدا مى‌كنند صح وقوع الامکان على مقولتها لذاتها صحیح است وقوع امكان بر مقوله این جواهر لذاتها یعنى صحیح است ذاتاً امكان بر اینها عارض بشود فلو دخل واجب الوجود تحت مقول ة الجوهر حالا اگر واجب الوجود را داخل در تحت مقوله جوهر قرار بدهیم للزم فیه جهه امکانیه باعتبار الجنس یك جهت امكانیه‌اى به اعتبار جنس براى او پیدا مى‌شود. به اعتبار جنس امكان است، باید فصل بیاید و این جنس را به تحقق و به مرحله وقوع در بیاورد، چون فصل مى‌آید و جنس را در خارج محقق مى‌كند. جنس مبهم است، فصل مى‌آید و به این جنس قوام مى‌دهد و جنس را در خارج محقق مى‌كند. تا ناطقیت نباشد حیوانیتى در خارج نداریم، باید ناطقیت بیاید این حیوانیت را محقق بكند تا انسانیت از این وسط درست بشود پس خود جنس بالنسبه به ذاتش امكان دارد، فصل مى‌آید این كار را انجام مى‌دهد، بنابر این تركّب لازم مى‌آید، وقتى تركب لازم آمد امكان ذاتى عارض بر این جوهر خواهد بود. فلایکون واجب الوجود بالذات هذا خلف پس این واجب الوجود بالذات نخواهد بود این ممكن الوجود است