اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۱۰۰

4
  • اشكالى بر عبارت مرحوم آخوند

  •  عبارت مرحوم آخوند در اینجا مقدارى جاى بحث دارد. شما كه مى‌فرمایید: بعضى از افراد ماهیت جوهر هستند و همین قدر ثابت بشود بعضى از افراد ماهیت جوهرند، بنابراین مى‌توانید شما استفاده كنید كه چون جوهر مركب از جنس و فصل است، و جنس و فصل احتیاجى به مركّب دارد ـ چون هر چیزى كه مركَّب است مركّب مى‌خواهد ـ پس خود او امكان ذاتى دارد و بواسطه آن مركِّب، امكان ذاتى او به وجود بالغیر متبدل مى‌شود، پس بنابراین ماهیت واجب برگشت پیدا مى‌كند به امكان ذاتى.

  •  این مطلب در اینجا مورد مناقشه قرار مى‌گیرد، زیرا اگر گفته شود كه ماهیت داراى انواعى است یكى از آن انواع و یكى از آن افراد جوهر هستند، جواب چیست؟ یكى از آن انواع جوهر است، همه آنها كه جوهر نیستند، بنابراین شما چطور مى‌توانید این جوهریت را به ماهیت واجب تسرى بدهید و حكم به تلازم بین ماهیت واجب و بین جوهریت كنید، و چون جوهریت براى واجب محال است پس ماهیت هم براى آن محال خواهد بود. در حالى كه جوهر یك فرد ماهیت است، همه افراد ماهیت كه جوهر نیستند؟

  •  این مطلب برگشتش به همان عرض قبلى ما خواهد بود كه: وقتى كه یك فرد به عنوان حقیقتش داخل در تحت یك مفهوم باشد آن مفهوم بحقیقته باید بر همه افراد صادق آید. وقتى كه ما مى‌دانیم جوهر در جسمیت، نیاز به جنس و فصل دارد، بنابراین همین نیاز به جنس و فصل داشتن حقیقت این فرد را تشكیل مى‌دهد؛ عرض او را كه تشكیل نمى‌دهد. سیاهى و سفیدى و چاقى و لاغرى، اعراضند، اما جنس و فصل داشتن یك فرد، حقیقت او را تشكیل مى‌دهد و ما اسم این حقیقت را ماهیت مى‌گذاریم. پس ماهیت یك لفظى است كه بر این جوهر جسمانى حمل شده. بنابراین ماهیت باید در ذاتش جنس و فصل داشته باشد، حالا جنس و فصل در اینجا تفاوت پیدا مى‌كند، یك وقت جنس و فصل جسم و ماده است كه تركب از ماده و صورت است، یك وقت جنس و فصل عبارت از مرتبه وجودى است كه در این جا (تركب) نیست. جنس و فصل عبارت از همان حد و رتبه وجودى است. آن وجود حقیقتاً به عنوان جنس قرار مى‌گیرد اعتباراً. وجود جنس نیست.1

    1. تلميذ: جنس و فصل که ماهيت است و ماهيت ربطى به وجود ندارد. وقتى ربطى به وجود ندارد جنس و فصل را وجود گرفتن اصلًا معنا ندارد؟
      استاد: ما آن رتبه وجودى را ماهيت مى‌دانيم. ما اين طور مى‌گوييم که ماهيت افراد و انواعى دارد يکى از افراد ماهيت همين جوهريست که عبارت از جسميت و صورتيت است، که در خارج به عنوان صورت و ماده مى‌بينيم؛ شکى نيست که اينها مرکب هستند و نياز به مرکب دارند و امکان دارند و بعد واجب بالغير مى‌شوند، پس اين نياز به علت ثالث دارد. اين يک قسم: ولى يک قسم ديگر اين است که جنس و فصل به عنوان جنس و فصل جسمى نيست، بلکه به عنوان رتبه وجودى مورد نظر قرار مى‌گيرد.
      يکى از آن انواع ماهيت همين جنس و صورت و ماده است، يکى از آن انواعش حد وجودى است، خود حد وجودى است بدون صورت و ماده. چون ما افراد متعددى براى ماهيت داريم، يک فرد، جسمانى است، يک فرد، فرد صور است، يک فرد، فرد عوالم مجرّده است.