اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۹۹

9
  • (فبأن الکلام هاهنا لیس فى بطلان التسلسل فى الواجبات عددیا أو لا یقفیا مترتبا أو متکافئا)، بحث ما در ایشان شیخ اشراق نمى‌آید بحث را ببرد در تسلسل به اینكه بگوئیم در این جا تسلسل هست یا نیست در اینجا تناهى هست یا نیست، بحث این است كه آقا جان براى این ماهیت بالاخره افراد كثیر مى‌شود فرض شد، تمام شد و رفت. شما بگوئید ده تا. اصلا بحث نیست لذا ما روز اول خدمتتان عرض مردم كه اصلا اینكه بحث تناهى را ایشان مطرح كردند اصلَا غلط است، اصلا نمى‌بایست بحث عدم تناهى را مطرح بكند، بگوید آقا همین قدر ده تا براى واجب الوجود افراد فرض بشود، ٥ تا فرض بشود، دو تا فرض بشود، باز هم این اشكال به حال خودش وارد است چرا فرد دیگر به وجود نیامد؟ اگر ان فرد دیگر، اصلًا ما مى‌گوئیم دو تا، اصلًا ما مى‌گوئیم دو تا، دو فرد براى واجب الوجود باشد، نسبت آن فرد با این فرد به خود ذات ماهیت بدون رجحان است دیگر، رجحانى ندارند هیچكدام، چرا این یكى به وجود آمده آن نیامده؟ خوب تمام شد. این دیگر بحث تناهى و عدم تناهى مطرح كردن اصلا دیگر این در این جا فرد هیچ به اصطلاح ضرورتى در اینجا نداشته، همان اگر فرض مى‌كرد، ذهن مى‌تواند فرد دیگرى را تصور بكند، آن مطلب كافى بود و ایشان هم از همین جا وارد مى‌شوند، مى‌گویند:

  • (الکلام هاهنا لیس فى بطلان التسلسل فى الواجبات) بحث در این جا نمى‌كند كه در واجبات آیا در واجبات، واجبات عددیه یا واجبات لا یقفیه عرضیه، این در اینجا تسلسل باطل است یا باطل نیست؟ مترتب باشند اینها بر همدیگر یا در عرض هم باشند تا اینكه گفته مى‌شود بطلان تسلسل درش كلام است. بل الکلام (فى انه) این است كه

  • (إذا کان للواجب ماهیة کلیه یمکن أن) براى واجب، ماهیت كلیه‌اى باشد (یمکن) ممكن است، براى این جزئیاتى غیر از آن كه در خارج تعهد دارد باشد. إذ الماهیه لما لم یکن من حیث هى إلا هى ماهیت از آن جایى كه من حیث هى هى لیس إلا هى) نیست، کان الوقوع و الاوقوع کلاهما خارجین عن نفسها وقوع خارجى و عدم وقوع خارجى بالسنبه به خود ماهیت؟ فلا یأبى بالنظر ألى نفسها من حیث‌، ابائى نیست به نظر به خود ماهیت من حیث هى أن یکون لها افراد غیر واقعه‌، اینكه افراد غیر واقعى باشند، ابائى نیست، ولما کان کل من الوجوب و الإمکان و الإمتناع من لوازم المعنى، از آن جائى كه هر كدام از وجوب و امكان و امتناع از لوازم معنا هستند با قطع نظر از خارجیات، بمعنى أن لا معنى من المعانى فى ذاته خارجا عن أحد هذه المعانى هیچ معنایى از معانى فى ذاته نیست كه یكى از این سه تا وجوب و امكان و امتناع خارج باشد، خیلى خوب. حالا چه شد؟