جلسه ۹۹
8(ولو سلم غیر متناه بالمعنى الآخر) اگر بگوئیم غیر متناهى به معناى دیگر است، فرضى است، (فغایه ما یلزم أن یکون الواجبات غیر متناهیه) خیلى چیزى كه لازم مىآید این است كه واجبات غیر متناهى باشد، (فلقائل أن یمنع) (بطلان هذا قائلا)، قائلى مىتواند این را رد كند این تسلسل را، در این جا تسلسل لازم نمىآید چرا؟ چون تسلسل در مورد آن واجبات على هستند كه اینها وجود بالفعل و بالخارج دارند و نه اینكه آن مثل فرض كنید آن كه هنوز تحقق خارجى ندارد مثل سلسله، اعداد إن دلائل بطلان التسلسل لو تمت لدلت على امتناع ترتب أمور غیر متناهیه موجوده معا. دلالت مىكند بر امتناع ترتب یك امور غیر متناهى كه با همدیگر باشند.
وَ لزوم ترتب الواجبات غیر بین و لا مبین این كه ما مىگوئیم واجبات مترتب بر یكدیگر باشند، به نحو سلسله علیت و معلولیت نه مبین است نه بین، ممكن است واجباتى باشند و ربطى به همدیگر هم نداشته باشند، نه اینكه یك علت باشد و یكى دیگرى معلول.
كه خوب در این جا اشكالى كه به این وارد مىشود این است كه پس باید اینها نسبت به هم امكان بالقیاس إلى الغیر، داشته باشند، امكان بالقیاس إلى الغیر، این نیاز به چه دارد؟ این نیازى به علت مىآید بحث در مورد مرتب واجب در آن جا لازم مىآید.
(لأنا نقول أما بطلان ما ذکره أولا فبأن کل ماهى ة بالنظر إلى ذاتها و لایقتضى) شیئا من الت ناهى و اللاتناهى، ماهیت به نظر به ذاتش نه تناهى را اقتضا مىكند نه عدم تناهى را، نه مرتبه معینى از مراتب را اصلا، هیچ اقتضا نمىكند فإذا قطع النظر عن الأمور الخارجه عن نفس الماهیه وقتى كه ما قطع نظر بكنیم از امور خارجى از خود ماهیت، لا یأبى عند العقل یعنى آن عللى كه مىآیند و ماهیت را در خارج محقق مىكنند و مشخص مىكنند لا یأبى عند العقل عن أن یکون لها أفراد متناهیه ابائى نیست پیش عقل اینكه براى ماهیت افراد غیرمتناهى باشد وأما فساد ما ذکره ثانیا و ثالثا) آن چیزى كه ثانیاً و ثالثاً ذكر كردند كه بر فرض هم غیر متناهى باشد، غیر متناهى لا یقضى است، كه اشكالى ندارد، یا اینكه غیر متناهى به نحو غیر ترتب على است كه باز آن هم اشكال ندارد، این كه ثانیا و ثالثا ذكر كردند،

