اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۹۹

4
  • جواب مرحوم آخوند

  •  جوابى كه من حیث المجموع مرحوم آخوند مى دهند البته فرق مى‌كند، اشكال اول و دوم و سوم، این است كه آقا جان این كه ایشان مى‌گویند كه عدم تناهى در مصادیق واجب الوجود به معناى وجود خارجى نیست، كه بلكه به معناى این است كه فرض ذهنى است نسبت به تحقق، نسبت به مصادیق متعدده این ماهیت كلى، درست شد؟ مثل اینكه فرض كنید كه حالا ما چرا سراغ واجب الوجود برویم؟ سراغ ماهیت انسان مى‌رویم ماهیت انسان مى‌تواند ذهن براى او افراد كثیره غیر متناهى فرض كند، درست شد؟ غیر متناهى فرض كند و این فرض افراد عدم تناهى در مصادیق كثیره این موجب تحقق خارجى عدم تناهى كه نیست بالاخره در خارج متناهى هستند، كره زمین اگر به اندازه سوزن حتى آدم رویش بایستد، بالاخره متناهى است، پس فرض ذهنى موجب عدم تناهى خارجى نخواهد بود، درست شد؟ آن وقت بحث را در این جا مى‌بریم روى اینكه خیلى خوب حالا كه ذهن فرض كرد تمام افراد ماهیت از نقطه نظر انتساب به ذات ماهیت على السّوى هستند، یعنى هیچ گونه امتیاز و رجحانى نه نسبت به وجود، نه هیچگونه امتیاز و رجحانى چون ماهیت مشكّك كه و نیست اولویت كه در ذات ماهیت نیست، اولویت از ناحیه فاعل افاضه مى‌شود كه به وجود ماهیت هیچ گونه رجحانى نسبت به افراد ماهیت به ذات ماهیت وجود ندارد، یعنى نفس عمرو و نفس زید و بكر و خالد را كه انسان تصور كنید، زید ارجحیتى نسبت به عمرو ندارد، عمر ارجحیتى نسبت به بكر ندارد، همه على السوى هستند، ارجحیت از چه ناحیه مى‌آید؟ از ناحیه وجود مى‌آید، پس از ناحیه غیر است، خود اینها ارجحیتى ندارند.

  •  همین حرف را ما در مورد ماهیت واجب الوجود مى‌زنیم، مى‌گوئیم: وجود واجب الوجود را مى‌گذاریم كنار مى‌آمدیم سراغ ماهیتش، افراد واجب الوجود آیا متناهى هستند یا غیر متناهى؟ مى‌گوئیم غیر متناهى هستند، ذهن براى اینها افراد غیر متناهى تصور مى‌كند پس افراد غیر متناهى نسبت به ذات واجب الوجود هیچ گونه رجحانى ندارد، این رجحان از كجا آمده؟ این رجحان از كجا آمده؟ وقتى كه افراد ندارند حالا این فرد نسبت به ذات یا واجب است یعنى یا واجب است وجود او از آن جایى كه تمام افراد نسبت به ذاتشان رجحان ندارند، اگر فرد نسبت به ماهیت خودش واجب باشد پس باید به لا یتناهى ما واجب الوجود داشته باشیم، درست شد؟ خوب این كه باطل است. اگر نسبت این فرد با آن ماهیت واجب الوجود ممتنع است یك فرد از این واجب الوجود نباید تحقق خارجى داشته باشد در حالتى كه دارد اگر نسبت این فرد با آن ماهیتش بالامكان است واجب الوجود برمى‌گردد به ممكن‌الوجود درست شد؟ در تمام این سه فصل چیست مسأله باطل مى‌شود.