جلسه ۹۹
10فإذا وجب لذاته فرد من ماهیة من کلیة کانت جمیع افرادها اگر واجب باشد آن فردى براى آن ماهیت، بواسطه انتساب به ماهیت واجب باشد نه بواسطه علت، یك وقت علت مىآید این فرد را واجب مىكند، خوب این یك مطلبى است، یك وقتى نه خود نفس ماهیت اقتضاى وجوب مىكند، مثل اینكه نفس ماهیت مثلث، اقتضاى چه مىكند؟ زوایاى ثلاث را مىكند حالا مىخواهد وجود خارجى داشته باشد یا نه، خود نفس این ماهیت اقتضاى سه زاویه مىكند، خود نفس اربعه اقتضاى زوجیت مىكند، اگر فردى واجب باشد بالنسبه به آن ذات پس باید همه افراد هم چه باشند؟ همه افراد واجب باشند، فرض اینست كه رجحانى كه بین افراد نیست ماهیت، ماهیت مشككه نیست، متواتى است.
(فإذا وجب لذاته وقتى كه واجب باشد بذاته فردى از ماهیت، ماهیت كلیه کانت جمیع أفرادها واجبه لذتها، پس جمیع افراد این ماهیت باید ذاتا واجب باشند و اگر ممتنع باشد همه باید ممتنع باشند، اگر ممكن باشد، ممكن باشد كه خوب در این جا اشكال وارد مىشود به همه این موارد سه گانه، (فتقول تلک الافراد المفروضة)، این افراد مفروضه غیر واقعه لم تکن واجبه لذاتها، این افراد مفروضهاى كه واقع نیستند ذاتاً كه واجب نیستند
و إلا لما عدمت، اینها معدوم نبودند، دارد حالا بسط این سه خط اخیر را مىدهد
ولا ممتنعه لذاتها این افراد ممتنع نیستند ذاتاً از نظر وجود
والامکان هذا الواقع أیضاً ممتنعا، و إلا همین یك واجب الوجودى هم كه داشتیم آن هم نداشتیم آن وقت دیگر نمىدانستیم چكار كنیم
لأنا نتکلم بعد أن نجرم بوجود الواجب لذاته ما تکلم، بعداً صحبت مىكنیم كه باید واجب الوجود ذاتى اقلًا داشته باشیم دستمان یك جایى بند باشد.
ولا ممکنه، اینها ممكن الوجود هم نیستند وإلا لکان الواجب لذاته ممکنا لذاته، این واجب الوجود بیچاره كه این قدر زحمت كشیده خودش را به واجب الوجود رسانده برگشته چى ممكن الوجودش كردیم ما فلاسفه همه كار از ما بر مىآید ما كه نه خیلى.

