جلسه ۹۹
6مىآئیم سراغ تمیز البته این بیانى كه من كردم یك قدرى با این بیان كه ایشان مىگویند، یك قدرى تفاوت دارد حالا از او تلفیق مىكنیم، پس باید تمیز از ناحیه غیر باشد، حالا آمدیم سراغ غیر، غیر چیست یا وجود است یا غیر وجود، اگر تمیز از ناحیه غیر وجود باشد كه خوب این تمیز مال ماده و لوازم ماده است در مجردات تمیز معنا ندارد، اگر این تمیز از ناحیه نفس وجود باشد، پس بنابراین مرتبه آن، مرتبه وجودى ماهیات و مجردات هستند كه موجب تحقق و تعین فرد و مصداق خاص هستند در یك ماهیت و این بنابر مسأله اصالت وجود و بنابر مسئله صرافت وجود و بنابر مسأله وحدت و بساطت وجود و بنابر مسأله اشتراك وجود در این جا، دو وجود، معنا ندارد كه تحقق داشته باشد در خارج، بلكه وجود، وجود واحد است وقتى وجود واحد است همان واجب الوجود خواهد بود، درست شد؟ یعنى اگر تمیز را شما از ناحیه وجود مىگیرید وجود، وجود چیست؟ وجود واحد است دو واجب الوجود نداریم، اگر از ناحیه غیر وجود مىگیرید این استعداد و ماده و اینها میخواهد كه در مجردات ماده وجود ندارد.
پس بنابراین باز برگشت این مسأله به این است كه در مجردات قبول داریم، درست است بله كه در مجردات ما به الامتیاز در مجردات عین ما به الاشتراك است، یعنى وقتى كه یك وجودى در یك مرتبه مىخواهد تعین پیدا كند، تعین چیزى خارج از حدود وجودى او نخواهد بود مثل ماده و صورت نیستند كه ماده بیآید و شكل و الوان اینها عوارض بیآیند باعث تمیز و اینها بشوند.
ولى صحبت در این است كه در مورد مجردات ما به الامتیاز نفس وجود است و ما به الاشتراك نفس وجود است، (انما الاختلاف فى المراتب) مراتب است كه مىآید تعین درست مىكند، یك عقل را در یك مرتبه بالا و شدید و عقل دیگر را در یك مرتبه پائین و ضعیف قرار مىدهد و نفس اختلاف مرتبه موجب تمایز بین این دو خواهد بود اختلاف بین مرتبه عقل در این مرتبه عقل، این مرتبه از عقول، این مرتبه از عقول، این مرتبه از صور مجرده، این مرتبه صور مجرده، اینها نفس اختلاف رتبه آنها موجب تحقق وحدت در مصداق در این نوع خواهد بود، گرچه ذهن براى او فرض كنید كه انواع غیر متناهى مىتواند بتراشد، ولى بحث بر سر این است كه در این جا ما به الامتیاز عین ما به الاشتراك است، ما به الامتیاز در این جا وجود است كه ما به الاشتراك وجود است، درست شد؟ پس بنابراین همان حدوده و مراتب وجودى اینهاست كه ما به الامتیاز و ما به الاشتراك در این جا براى اینها درست كرده و فرض اینست كه در واجب الوجود كه ما حد وجودى نداریم، اگر در واجب الوجود حد وجودى داشته باشیم این نیاز به چه پیدا مىكند؟ نیاز به محدد و نیاز به علت ثالث پیدا مىكند و اینها خود این مسأله را چكار مىكنند؟ نفى مىكنند.

