جلسه ۹۷
2العقل یتعقل له أفراد غیر متناهیه
همانطور در قضایاى خارجیه هم ممكن است عقل، انتزاع یك امر غیر متناهى را از یك قضیه خارجیه بكند. از یك قضیه شخصیه بكند. كه حالا خوب بحث دیگرى است.
در هر صورت ماهیت، خودش فى حد نفسه اقتضا مىكند افراد غیر متناهیه را، چون كلى است، وقتى كه ما مىگوئیم فرض كنید كه من باب مثال، گندم، این گندم یك ماهیت كلى است. این ماهیت كلیه، این إبائى ندارد از اینكه افراد غیر متناهیه براى او تصور بشود. افراد غیر متناهیه، حالا، فرض كنید كه در این شهر قم، فرض كنید كه یك تن از این گندم وجود دارد، دو تن دارد، ما غیر متناهى مىتوانیم براى این تصور كنیم. در اینجا درآنجا در جاى دیگر. در كُرات درامثال ذلك، هر ماهیتى.
انسان یك ماهیتى است، این عقل مىتواند براى انسان افراد غیر متناهیه را تصور كند، البته همانطور كه مرحوم آخوند بعداً مىآیند مىگویند نه اینكه، اینها فعلیت داشته باشند، بلكه لا اقتضاست بالنسبه به تناهى و عدم تناهى، این را بعداً نشان مىدهم.
پس بنابراین اگر خود ماهیت وجود براى او ضرورت داشته باشد و از یك طرف افراد غیر متناهى براى ماهیت تصور بشود، لازمهاش این است كه افراد غیر متناهى واجب الوجود در خارج باشد و بطلانش هم لازم است. این یک.
دوم اینكه این ماهیت یا ممتنع است یعنى وجود براى ماهیت ممتنع است. پس بنابراین، این منافاتى دارد با فرض وجود براى خود واجب الوجود. چون واجب الوجود، وجودش در خارج متحقق است و متعین، و اگر ماهیت بالنسبه به وجود امتناع داشته باشد، یعنى وجود بالنسبه به ماهیت ممتنع باشد و ماهیت امتناع وجودى دارد در خارج، پس بنابراین با وجود واجب الوجود تنافى دارد. این هم خوب باطل.
سوم اینكه، ماهیت واجب الوجود را ما ممكن بدانیم، اگر ما ماهیت واجب الوجود را ممكن بدانیم، با وجوب واجب الوجود منافات دارد نه با وجود، چون ممكن با وجود مىسازد. اگر از ناحیه علت ثالث به او افاضه وجود بشود، این در خارج تعین پیدا مىكند، اما خودش بدون نظر به امر ثالث. اگر با امر ثالث شما در نظر بگیرید، پس نقل كلام در امر ثالث مىكنیم. این واجب الوجود از واجب الوجود به ممكن الوجود بر مىگردد. و آن امر ثالث یعنى آن علت ثالث آن مىشود چه چیز، آن مىشود واجب الوجود. اما اگر ما نه، ثالثى را درنظر نگرفتیم و نفس همین امكان ذاتى ماهیت واجب الوجود را كافى بدانیم براى حمل وجود بر او، اگر اینطور باشد، این با وجود در این صورت چه چیز است؟ منافات دارد. چون در این صورت واجب الوجود برمىگردد به ممكن الوجود نه اینكه واجب الوجود. و هر چیزى كه ممكن الوجود بود، این بالنسبه به وجود و عدم، حكم چه چیز را دارد؟ استعداد را دارد و عدم فعلیت دارد. باید از ناحیه علتى افاضه وجود به او بشود كه همان اشكالى كه در برهان مشّائین بود در اینجا هم آورده بشود. این مطالب مرحوم شیخ اشراق، شیخ اشراق بود.

