جلسه ۹۷
3چند اشكال بر مطالب شیخ اشراق
و اما اشكالى كه بر این مطلب شده، اشكال اول و بعد اشكالات دیگر؛
اشکال اول اینكه، شما آمدید كه این ماهیت واجب الوجود را یك امر كلى قرار دادید، خوب این در این صورت، واجب الوجود را چه ضرورتى دارد كه عقل بیاید آن را یك امر كلى قرار بدهد. نه، خود واجب الوجود، این ماهیتش، یك امر متشخص خارجى است و تمام اشكالات مبتنى بر این است كه ما ماهیت را كلى بدانیم، اما اگر ما ماهیت واجب الوجود را یك امر مشخصى خارجى بدانیم، پس بنابراین، این ماهیت منحصر در یك فرد است. و آن فرد هم وجود براى او ضرورى است.
پس بنابراین اشكالى ندارد كه یك ماهیت داریم و همان ماهیت وجود براى او ضرورى است. پس بنابراین این ما هم وجودى داریم و هم ماهیتى داریم. منتهى ماهیت یكى است و وجود هم یكى است و این وجود براى ماهیت ضرورت دارد، پس واجب الوجود دیگر در اینصورت اشكالى بر او عارض نمىشود.
جواب آخوند از اشكال اول
جوابى كه مرحوم آخوند مىدهند، این است كه: این تشخص ماهیت درخارج، این تشخص این به واسطه وجود است اما نفس ماهیت بدون لحاظ وجود كه در خارج تشخص پیدا نمىكند، وجود مىآید به این ماهیت در خارج تشخص مىدهد و یك نحوه وجود است كه ماهیت در خارج متشخص مىشود. اما نفس ماهیت مع قطع النظر من و الوجود و العدم، این ماهیت تشخص در او معنا ندارد و این ممكن است كه بصورت كلى در بیاید.
فرض كنید كه زید هنوز به دنیا آمده. زیدى كه هنوز به دنیا نیامده است. شما آیا مىتوانید صورت این زید را تصور كنید. فرض كنید كه یك مادرى است و این فردا مىخواهد بچهاش به دنیا بیاید، خوب، شما یكى، مىگوید این آقا به نظرت مىرسد این چه شكلى است؟ مىگوید: من خیال مىكنم به باباش برود. آن یكى مىگوید آقا این كه فردا مىخواهد درآید چه شكلى است؟ مىگوید، من خیال مىكنم به ننهاش برود. آن یكى مىگوید به نظر تو چه شكلى است؟ مىگوید: من خیال مىكنم به خالهاش برود. شما مىبینید، این بدبخت تو شكم مادر یك شكل كه بیشتر ندارد، هزار تا شكل كه ندارد، اما هر كى مىآید چه كار مىكند؟ برایش یك شكلى درست مىكند. یكى مىگوید، چه چیز است؟ مىگوید: پسراست. آن یكى مىگوید چه چیز است؟ مىگوید دختراست. حالا الحمدلله این دیگر از این سه شق بیشتر نیست. والا براى این هم هزار تا درست مىشد. مذكر و مؤنث، بله بله دیگر، بله، بله، بله آن هم خوب شق ثالثاش. ولى راجع به فرض كنید كه یك شكل تنها، شما مىتوانید بى نهایت، براى یك ماهیت چه كار كنید؟ اشكال مختلفى بتراشید. براى یك ... منتهى ثابت باصطلاح بماند، مىگویند بچه اینقدر مثل این و آن هست تا مثل خودش بشود. امروز مىگویند به باباش رفته، مىگویند به داداشش رفته، فلان، از اینها خیلى به اول مىگویند، خلاصه به این بچه و اینها، تا اینكه بعد بالاخره شكلش ثابت مىشود و دیگر چیز مىشود مثل، خودش مىشود. بله، نه زیاد به این نمىرود مىگویند به او رفته یعنى به باباى بیچاره. به خاله بیچاره. به برادر بیچاره به او مىرود. حالا در هر صورت مطلب یكى است، اگر چه موضوعش فرق مىكند. یعنى معروضش فرق مىكند. عارضش.1
- سؤال: مفهوم واجب الوجود آيا يک مفهومى است که مىتوانيم فرض کنيم درخارج افراد عديده يا اينکه مفهومى که اصلًا قابليت شرکت در حال عديده را ندارد. خود مفهوم و ماهيت چنين حالتى را دارد يعنى نيازى به اين اشکالاتى که ايشان مىکنند ندارد.
جواب: ببيند. يک وقتى، شما مباحث، واجب الوجود را قبلًا تقرير کرديد و واجب الوجود را مىدانيد.
آن وجودى است که داراى اين خصوصيت است. داراى اين حد است. داراى اين تعريف است. مفهوم انتزاع از او وجود، ماهيت، انتزاع از او مىشود به نحو عينيت، نه اينکه به نفع انفصال تعقلى و خارجى به عنوان عروض و معروض. وجود را به معناى بسيط فرض مىکنيد. وجود را به معناى سعه لايتناهى فرض مىکنيد، با توجه به اينها، لازمهاش اين است که ماهيتى را هم فرض نکنيد. يعنى از اول کار شما به يک جائى برسد که اصلًا ديگر ماهيتى ته آن نماند. مثل همان قضيهاى که گفتم، قضيه خالکوب و شير، مىگويد که آقا بيا، براى من يک شيرى بکوب، خال بکوب، بسيار خوف، از کجايش بکوبيم؟ اول از دمش شروع کنيم. نه نه دم نداشته باشد، خيلى خوب، از دم، خوب ديگر از کجايش شروع کنيم؟ از سمش شروع کنيم، نه نه، حالا شکم اين شير ما سم نمىخواهد. بعد از کجايش شروع کنيم؟ از شکمش، نه، حالا شکم نداشته باشد، بعد کم کم هيچى، بعد مىگويد هيچى ديگر، پس براى چه آمدى اينجا بگو اصلًا نمىخواهم. حالا اگر شما يک واجب الوجود را وجودى تصور کرديد که بايد بسيط باشد، بالصرافه باشد. لا يتناهى باشد، وجود براى اين ذات واجب باشد، از ناحيه علتى به او افاضه نشود، شکل نداشته باشد، حد نداشته باشد. پس اين ماهيتى هم ديگر ندارد. ديگر منتظر چه چيز هستيد؟ اين يک.
ولى ما مىگوئيم نه، فعلًا بحثمان راجع به اين مسائل نيست، از باب مماشات با قوم مىآئيم مىگوئيم که آقا چه اشکالى دارد آن هم يک ماهيتى داشته باشد، ماهيتى داراى شکل و داراى رسم و داراى حد بخواهد، يک همچنين ماهيتى داشته باشد و اين ماهيت، باصطلاح اين واجب الوجود، صرف نظر از خود وجودش، اين ماهيت، بايد ببينيم، آيا اقتضاى تشخص مىکند يا تعدّد بردار است؟ مىگوئيم: نه، چه اقتضا دارد؟ چه اقتضاى تشخصى مىکند، خود ماهيت را صرف نظر از وجودش، صرف نظر از وجودش شما هر ماهيت را تصور کنيد، اين اقتضاى چه چيز مىکند؟ تعدد مىکند و تعدد هم حد يقف ندارد، اين مىشود لايتناهى.
بعد، حالا، اين ماهيت بالقياس إلى الوجود يکى از اين حالات سه گانه دارد. يا واجب است، پس بنابراين بايد به بى نهايت واجب الوجود داشته باشد. يا ممتنع و يا ممکن که خوب اشکالات پيدا مىشود. اين يک مطلب.
- سؤال: مفهوم واجب الوجود آيا يک مفهومى است که مىتوانيم فرض کنيم درخارج افراد عديده يا اينکه مفهومى که اصلًا قابليت شرکت در حال عديده را ندارد. خود مفهوم و ماهيت چنين حالتى را دارد يعنى نيازى به اين اشکالاتى که ايشان مىکنند ندارد.

