جلسه ۹۶
7اگر یك وجودى محدود نباشد ماهیت ندارد. یعنى شكل نداشته نباشد، چون شكل حد مىآورد. سعه اش محدود نباشد چون سعه حد مىآورد. از نظر اشتداد و ضعف وجودى داراى حدى نباشد. فرض كنید یك شیر را دمش را بگیرید، سرش را بگیرید، گردنش را بگیرید، شكمش را بگیرید، چه چیزى مىماند، هیچ نمىماند، این شیر بى ماهیت مىشود. شیر بى ماهیت هم یعنى هوا یعنى پوچ، شما از یك طرف، مىگوئید وجود واجب مطلق است، یعنى شكل ندارد، مطلق است یعنى حد ندارد. مطلق است عرض بر او عارض نمىشود. مطلق است، موضوعى نیست تمام این ها را مىگوئید بعد مىگوئید ما یك ماهیت از او انتزاع مىكنیم، دیگر چه چیزى انتزاع مىكنید. چى مىماند كه انتزاع كنید. پس بنابراین اگر شما وجود واجب را مطلق مىدانید دیگر نمىتوانید ماهیتى را از آن انتزاع كنید و اگر وجود واجب را محدود مىدانید، كه باید این وجود محدود قبلا نیاز به یك علت داشته باشد. كه محدودش كرده باشد، كه همان اشكال لازم مىآید.
پس بنابراین اشكال صاحب تلویحات و شوارق بر براهین مشائیین كه تا بحال سه تا برهان اعطا كردیم، وارد نمىشود.
برهانى متین از آخوند
حال خود ایشان در این جا یك برهان دیگرى را ذكر كردند. كه بسیار برهان متینى است همان طور كه مرحوم آخوند مىگویند. برهان بسیار خوبى را ذكر نمودهاند. ایشان از یك راه دیگر وارد مىشوند. مىگویند كه ما اصلا كارى به وجود واجب و این ها نداریم. ما مىگوئیم مگر شما نمىگوئید كه واجب الوجود ماهیت دارد. خیلى خوب، ماهیت مىشود كلى، شما هر چه را كه اطلاق ماهیت بر او بكنید. كلى است. انسان چه چیز است؟ كلى است افراد عدیده دارد. بقر چه چیز است؟ كلى است افراد عدیده دارد، غنم چه چیز است؟ كلى است افراد عدیده دارد. همه این ها، كلى هستند. هر ماهیتى، خود ماهیت كه مىگوئید. كلیت از او در مىآید، ماهیت عبارت است از یك كلى، كه «لَهُ افرادٌ عدیده،» حالا این افراد عدیده، افراد لا متناهى بلا غیر نهایت است ایشان در این جا مىگویند. غیر نهایت این باید افراد فكرى و تحلیلى و عقلى داشته باشد، حالا، آیا این در خارج وجود دارد یا وجود ندارد. شمس را شما در نظر بگیرید، شمس در خارج یكى است، اما شما براى شمس إلى غیر نهایت مىتوانید افراد تصور كنید شیطان در خارج یكى است. اما شما إلى غیر نهایت مىتوانید شیطان تصور كنید. حمار در خارج محدود است. ولى إلى غیر نهایت مىتوانید حمار تصور كنید.1
- سؤال: اگر ماهيت مطلق در تصور بگيريم ديگر
جواب: بله ديگر.
سؤال: اگر ماهيت مطلق در تصور بگيريم يعنى کليه سعه اى به کل مطلق محدود نباشد.
جواب: پس اين ديگر ماهيت نيست اصلا. اصلا ماهيت، بحث، بحث اين. ببينيد، شما از يک طرف مىگوئيد کوسه. از يک طرف مىگوئيد ريش بند. اگر ماهيت را مطلق مىگوئيد پس ديگر ماهيتى نيست. ولى اگر نه ماهيت را به عنوان تعين وجود مىگيريد، همان نفس تعين وجود، نفس حد وجود، مىشود إلى غير نهايت مىشود کلى. وقتى که شد کلى افراد دارد. حالا اين افرادش يا ممتنع الوجود هستند که اين محال است، که ماهيت واجب تبديل بشود به ممتنع. يا اين که اين افراد ممکن الوجود هستند که اين هم بر مىگردد، به اينکه ماهيت مىشود ممکن الوجود، اگر اين ماهيت واجب الوجود باشد.
فرض بر سر اين است که اين ماهيت واجب، نياز به يک علتى دارد که اين ماهيت را واجب بکند. چون از نفس ماهيت امکان انتزاع مىشود. همين که مىگوئيد ماهيت يعنى افرادى که ممکن است در خارج تحقق پيدا کنند. آن وقت در خارج، اين سه قسم را پيدا مىکند، يا ممتنع الوجود، يا ممکن الوجود، يا واجب الوجود، مىشود. اگر ممتنع الوجود بود که باطل است، ممکن الوجود هم باطل مىماند، ماهيت واجب الوجود. پس اين ماهيت، در ذات خودش، ممکن الوجود است براى عروضش بر اين وجود، نياز به يک علتى دارد که اين را عارض بروجود بکند. چون امکان از خود ماهيت انتزاع مىشود.
سؤال: ممکن مىشود واجب باشد؟
جواب: نه، نمىشود، به لحاظ خارج عرض کردم. به لحاظ فرد خارج، اگر علت بر سرش بيايد، اين را تبديل به واجب مىکند. پس بايد ما از خارج نياز به يک علت داشته باشيم و همان اشکالى که مشاعيّن کردند، همان اشکال در اين جا مىآيد، منتهى آن ها از طريق وجود ماهيت آمدند. ايشان از طريق خود ماهيت آمد بحث بر سر اين است که ما بايد به يک علت ديگرى در اين جا داشته باشيم.
- سؤال: اگر ماهيت مطلق در تصور بگيريم ديگر

