جلسه ۹۶
6پس بنابراین، این وجود واجب، نكتهاى كه شیخ اشراق به آن توجه نداشته این است، كه شیخ اشراق از یك طرف، وجود واجب را اطلاقى مىداند. و این ماهیت را جداى از آن از وجود واجب اطلاقى نمىداند و مىگوید، تحلیل، تحلیل ذهن است. در خارج یك وجود بیش تر نیست. و آن وجود واجب است به اطلاق، بالصرافه، بالبساطه، بالكلیه، بالامور بالاإنتهاء. بلاطلاق، این تمام چه چیز است. وجود واجب مىداند.
بعد در مقام اشكال بر براهین گذشته، مىگوید چه اشكالى دارد كه همین وجود واجب اطلاقى، در خارج ماهیتش، عین واجب باشد. چطور این كه ما در ممكنات مىبینیم. و تحلیل، تحلیل ذهن. اگر این ماهیت در خارج باشد اشكال وارد مىشود. چون ماهیت در خارج هست، این وجود ماهیت مقدم بر وجود واجب مىشود و محالیت لازم مىآید. أما اگر ماهیت را تحلیل ذهنى بدانیم. و در خارج یك وجود واجب بیشتر ندانیم. و ماهیت را مُنتزع از وجود واجب بدانیم، دیگر در آن جا محضورى نیست در آن جا تقدم شى اى نیست. در آن جا فرض تقدم ماهیتى نیست كه وجود بخواهد بر او عارض بشود. یك امر وحدانى بیش تر در خارج نیست. آن هم عبارت است از وجود واجب. و ما ماهیت را از او انتزاع مىكنیم.
اشكال حقیر بر ایشان این است كه ذهن كه این ماهیت را در خارج تحلیل مىكند. ما بإزائى در خارج مىبینید كه مىآید تحلیل مىكند و گرنه بیخود كه تحلیل نمىكند. در ممكنات حدى مىبیند، ماهیتى مىبیند. تعینى مىبیند و مىگوید این تعین كه وجود محدود است. نیاز به یك علت ثالثى دارد. یك علت ثالث باید بیاید وجود را محدود كند. به این كیفیت و به این شكل و به این قد و قواره در آورد.
لذا ما نیاز به واجب الوجود داریم و ما ممكن الوجود هستیم، اما در مورد واجب الوجود، شما فرض مىكنید كه، وجود واجب مثل ممكنات مىماند. و ما ماهیت را از او انتزاع مىكنیم؟ خیر ما ماهیت را قید براى وجود مىدانیم. پس اگر شما ماهیتى را بر واجب الوجود بار مىكنید. باید قبلا واجب الوجود را مقید كرده باشید. مثل این كه فرض كنید. شما مىگوئید كه من یك فرشى مىخواهم، در اطاقم بیندازم، كه این فرش، چهار در پنج باشد، حالا اگر شما یك فرش چهار در پنج در اطاق مىاندازید باید اطاق هم چهار در پنج درست شده باشد. نه این كه اطاق را سه در چهار درست كنید بعد فرش چهار در پنج بیندازید. خوب، جا نمىگیرد، این كه شما مىخواهید ماهیت را بر آن وجود واجب بار كنید، به هوا كه نمىگویند ماهیت. به حدود وجود مىگویند ماهیت. اگر شما مى خواهید براى وجود واجب حد بیاورید. پس قبلا باید آن وجود را محدود فرض كرده باشید. نه این كه، آن وجود را قبلا مطلق فرض كنید و بعد حد ماهُوى برایش بیاورید. اگر آن وجود مطلق است پس لا حد مىشود. دیگر حد نیست اگر شما این وجود را مطلق مىدانید چطور ماهیتش را محدود مىدانید. ماهیت به حدود وجود مىگویند اگر شما این وجود را قبلا مطلق مىدانید، پس ماهیتى را نمىتوانید از او انتزاع كنید. چون ما ماهیت را به حدود وجود مىگوییم.

