جلسه ۹۶
4حال بحث ما اینست آنرا كه ذهن در خارج دیده است چیست؟ و از چه مقوله ایست؟ كیفیتش چگونه است؟ و بعد ذهن چاره اى ندارد جز این كه بیاید دو قسمت كند. چطور ذهن نیامد بین انسان و بقر را یك كاسه كند مىبیند بقر شاخ دارد چشمهایش این طوراست سر و دم و سمش این گونه است. و انسان به گونهاى دیگر. مستقل قامه است یمشى على رجلین است كارهاى عجیب و غریبى انجام مىدهد كه هیچ حیوانى انجام نمىدهد. انسان اینطور است. و بقر هم اینطور، آمده تسمیه كرده و گفته اسم این را انسان و اسم آن دیگرى را بقرمىگذاریم بین این دو تا یك وجه شباهت و یك وجه افتراقى نیز وجود دارد. این ها را ذهن دیده كه اینطور عمل مىكند. اگر ندیده بود كه نمىآمد سر خود این كار را بكند. چرا به بقر نمىگوید ناطق چرا به بقر نمىگوید مُفكّر. چرا نمىگوید متأجّر چرا اینها را به انسان نسبت مىدهد؟
پس بنابراین آن چه كه ذهن در خارج دیده آن عبارتست از تعین وجود نه نفس وجود. بحث برسر وجود نیست. بین وجود انسان و وجود پروردگار هیچ تفاوتى نیست. هر دوى ما موجود هستیم. در موجودیت و وجود، بین ما و بین او فرقى نیست چون اگر فرق ما هوى بین وجود ما و وجود پروردگار باشد لازمه اش تركب در وجود است. و فرض اینست كه وجود، واحد بالصرافه است و بسیط است. پس از نقطه نظر ما هوى وجود، بین ما و بین پروردگار فرقى نیست از نقطه نظر نفس وجود. أمّا از نقطه نظر ماهیت ما ممكن هستیم و داراى تعین، خداوند متعال دارى تعین نیست ممكن نیست. واجب الوجود است وجود او بسیط است وجود او بالصرافه است وجود او اطلاق است.
این ها عبارتست از خصوصیات آن وجود واجب و خصوصیات این وجود ممكن اما در خود وجود فرقى نیست پس بنابراین آن چه كه در خارج است و ما اسم آن را امكان مىگذاریم باید داراى تعین باشد این تعین را ماهیت مىنامیم. ماهیت مادى، ماهیت مجرد. ماهیت ملكى، ماهیت ملكوتى.

