جلسه ۹۶
2این كلام و برهانى بودكه مایه براهین ثلاثه گذشته بود. یعنى خمیر مایه براهین ثلاثه گذشته عبارت بود از تقدم وجود ماهیت بر وجود واجب و این عقلا مستحیل است.
شیخ اشراق در رد این برهان یك بیان دارد، ایشان مىفرمایند: این كه شما ماهیت واجب را جداى از وجود واجب فرض كردید و بعد وجود را عارض بر آن ماهیت قرار دادید صرفا یك تحلیل ذهن است. اما در عالم خارج ماهیت و وجودى نداریم تا این كه وجود بخواهد بر ماهیت حمل بشود بعبارت دیگر ماهیت در عالم خارج قابل است نه فاعل و علت فاعلى نیست تا این كه تقدم داشته باشد. مثل ماهیت انسان، ماهیت انسان در خارج با وجود یكى است در ذهن تحلیل پیدا مىكند به وجود و ماهیت. یعنى در عالم خارج ما غیر از وجود چیز دیگرى نداریم. بله ذهن مىآید تحلیل مىكند و جدا مىكند وجود را از ماهیت. گاهى ماهیت انسان را در نظر مىگیرد وجود را بر او حمل مىكند مىشود انسان موجود. گاهى اوقات ماهیت غنم را در نظر مىگیرد وجود را حمل بر آن مىكند مىشود غنم موجود. گاهى اوقات ماهیت شجر را در نظر مىگیرد وجود را بر آن حمل مىكند مىشود ماهیت شجر موجود. این همه تحلیل ذهن است، اما در عالم خارج غیر از یك تعین وجودى چیز دیگرى بنام ماهیت نداریم.
و این اشكال در صورتى وارد است كه ما دو امر مستقل خارجى داشته باشیم، مانند موضوع و مانند عَرَض. ما یك كتاب داریم و یك بیاضى كه این بیاض عارض بر كتاب مىشود. طبعاً تقدم موضوع شرطِ براى عروضِ عارض است بر این موضوع. باید تقدّم، تقدّم بالطبع باشد چون عارض مىخواهد عارضِ بر یك موضوع بشود و قبلًا باید این كتاب وجود داشته باشد و اشكال در اینجا وارد است. ما دو امر مستقل و دو مفهوم مستقل داریم. دو مفهوم نفسى كه هر دو عبارتست از دو تعین خارج و دو وجود خارج منتها یكى تقدم با الطبع دارد بر دیگرى و تا آن نباشد عارض بر او عرض نمىشود یكى از آنها موضوع است كه نفس كتاب است و دیگرى لون است كه این لون عارض مىشود بر این كتاب كه قبلا باید وجود داشته باشد.

