اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۹۶

9
  • (إذ لو امتنع الوجود للماهیه) اگر وجود ممتنع باشد براى ماهیت. (لکان المفروض الواجب الوجود ممتنع الوجود) و اگر امتناع بوجود ماهیت بر گردد، پس آن را كه شما واجب الوجود فرض مى‌كردید، بر مى‌گردد به ممتنع الوجود (باعتبار ماهیته) به اعتبار ماهیتش. فرض این است كه شما مى‌گوئید كه ماهیت ممتنع الوجود است، پس چطور مى‌شود، ماهیت براى واجب الوجود قرار بگیرد. این امتناع دارد (و هذا محال. غایه ما فى الباب) شما مى‌توانید، بگوئید كه (أن یمتنع بسبب غیر نفس الماهیه) این امتناع وجود براى ماهیت بخاطر خود ماهیت نیست. بلكه به خاطر علت دیگر است. پس بنابراین (فیکون ممکنا فى نفسه). خود این ماهیت، فردِ براى ماهیت، ممكن مى‌شود.

  • (فلا یکون واجبا) وقتى ممكن شد این ماهیت دیگر واجب نخواهد بود. مى‌شود بجاى واجب الوجود و این ماهیت مى‌شود ممكن الوجود. (لأن جزئیات الماهیه ورا ما وقع ممکنات) جزئیات ماهیت، افراد ماهیت، غیر از آن كه وقوع پیدا كرده و غیر از آن كه تحقق خارجى پیدا كرده و علت آمده او را موجود كرده، این جزئیات ماهیت همین ممكنات هستند (کما سبق فلیست الواجبه) پس بنابراین واجب نخواهد بود. پس بنابراین، شما از یك طرف مى‌گویند نیاز به علت نداریم، اگر نیاز به علت دارید، دیگر واجب الوجود از كار مى‌افتد، پس بدون نیاز به علت، افراد ماهیت مى‌شوند ممكن الوجود. یعنى ممكن الوجود، متبدل مى‌شود به واجب الوجود، چون فرد ماهیت، ممكن الوجود است و این بر مى‌گردد به واجب الوجود. (و هذا محال و فإذا کان شیء من ماهیاته ممکنا.) پس وقتى كه یك فرد از ماهیات ممكن الوجود است، این ماهیت ممكن باشد،

  • (فصار الواجب أیضاً باعتبار ماهیته ممکنا) واجب به اعتبار ماهیتش مى‌شود ممكن چون ماهیتش ممكن الوجود است (و هذا محال فإذن إن کان فى الوجود واجب) اگر در وجود واجبى باشد (فلیس له ماهیه وراء الوجود) این واجب، ماهیتى غیر از وجود نباید داشته باشد. كه آن مقام اطلاقى وجود است (بحیث یفصله الذهن إلى أمرین) آن گونه كه ذهن بیاید و آنرا دو قسمت بكند. نه، اینطور نمى‌تواند باشد، (فهو الوجود الصرف البحت) این وجود وجود صرف و بحتى است كه (الذى لا یشو به شیء مِن خصوص و عموم) شى اى از خصوص و عموم به این سارى نیست. نه عموم بر او سارى است و نه خصوص. عموم به عنوان یك حقیقتى كه داراى افراد متعدد است و خدواند متعال وجودش داراى افراد نیست. افراد اقتضاى دوئیت دارند و در عام افرادى، این دوئیت به نحو كثرت حقیقى وجود دارد. و در واجب الوجود، محال است كه این داراى افراد باشد، افرادش كه همین تعینات خارجى باشند كه این طبعا محال است.