جلسه ۹۶
8تطبیق متن
(الرابع ما أفاده صاحب التلویحات و هو أن الذى فصل الذهن وجوده عن ماهیته). آن حقیقتى كه ذهن مىآید بین وجود و بین ماهیتش جدایى مىاندازد، (إن امتنع وجودها بعینه). اگر ممتنع باشد به عینه، وجود آن حقیقت، وجود آن ماهیت، (لا یصیر شیء منها موجودا) هیچ چیزى از آن ماهیت. موجود نمىتواند باشد. ممتنع است. (و إذا صار شیء منها موجودا) حالا كه مىبینیم این ماهیت افراد موجود دارد در خارج. بارى تعالى را. مىبینیم ماهیتش در خارج هست وجود دارد (فا الکلى) این باید كلى باشد (له جزئیات أخرى معقوله غیر ممتنعه لماهیتها) كه یك جزئیات دیگرى، یك افراد دیگرى، معقوله و غیر ممتنعه براى ماهیاتش باید موجود باشد. به خاطر این كه فرض این است كه ماهیت را ما كلى مىگیریم. وقتى ماهیت را كلى گرفتیم. افرادى كه در تحت این ماهیت كلى هستند، این ها ممكن الوجود هستند. (بل ممکنه إلى غیر النهایه) بلكه ممكن هستند و این جزئیات إلى غیر نهایه است. یعنى حد بر نمىدارد. (و قد علمت أن ما وقع من جزئیات کلى بقى الإ مکان بعد) ما متوجه شدیم آن جزئیات كلى كه وقوع خارجى پیدا مىكند، آن جزئیات در مقام امكان باقى مىماند. یعنى هر كدام از افراد این ماهیت كه وقوع خارجى دارد، این ممكن الوجود است. به خاطر این كه امكان، داخل در ذات اوست.
(و إذا کان هذا الواقع الواجب الوجود) حالا اگر آن فرد از این ماهیت، كه واقع شده واجب الوجود باشد (و له ماهیه وراء الوجود) و این جناب یك ماهیتى غیر از وجود داشته باشد. (و فهى إذا أخذت کلیه) حالا وقتى ما این ماهیت را كلى مىگیریم، (أمکن وجود جزئى آخر لها لذاتها) یعنى ذاتا مىشود یك وجود دیگرى براى این ماهیت واجب الوجود. پیدا بشود، چون فرض بر این است كه ماهیت كلى است وقتى كلى شد، افراد زیاد دارد، همان طورى كه یك فردش واجب الوجود است، هزار فرد دیگرش غیر واجب الوجود هستند. پس بنابراین اشكالى در این جا ندارد كه این ها هم از نقطه نظر، امكان وجود، فرد براى این ماهیت باشند.

