اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۹۵

4
  •  پس بنابراین «لا حقیقه الا للوجود. لا واقعیه و لا اصل الا للوجود و لا ثبوت الا للوجود» به خلاف امثله اى كه ایشان زدند كه در اینجا تحصل در طرفین تقدم و تاخر بنابر تحققِ غیریت وجود دارد. غیریت در آنجا هست و تحصل هست.

  • تطبیق متن: توضیح و تنبیه‌1

  • توضیح و تنبیه: الشیء اما ماهیه او وجود شیء یا ماهیت است یا وجود اذ المراد باالماهیه غیر الوجود روشن است كه منظور ما از ماهیت، وجود نیست (و لا محالة یکون أمرا یعرضه الکلیة و الإبهام) طبعاً باید یك امرى باشد كه عارض بشود به او كلیت و ابهام عارض مى‌شود این طور مى‌گوئیم (فنقول کل ما هو غیر الوجود) هر چیزى كه غیر وجود است (و ان أمکن ان یکون سببا لصفته) اگر چه ممكن است علت سب براى صفتى باشد، مانند اربعه كه صفت براى زوجیت است (و یکون صفته سببا لصفته الأخرى) و صفت او هم سبب براى یك صفت دیگرى است. یعنى لازم گرفته یك صفت دیگرى را و صفت دوم ممكن است لازم گرفته باشد یك صفت دیگرى را، وهمین طورى توالى پیدا بشود.

  • (* لکن لا یمکن ان یکون سببا لوجوده.) اما این امرى كه كلیت و ابهام عارض بر آن مى‌شود و ذاتاً اقتضاى كلیت و ابهام را مى‌كند نمى تواند سبب براى وجود خودش باشد. (وفان السبب متقدم بالوجود) سبب و علت باید تقدم با الوجود داشته باشد بر مسبب. (* و لا شیء من غیر الوجود بمتقدم بالوجود على الوجود) هیچ غیر وجودى نیست كه تقدم وجودى داشته باشد بر وجود. اگر تقدم وجودى داشته باشد بر وجود تقدم شیء على نفسه است و این باطل است. (* و هذا مما ینبه على ان الواجب الوجود لیس غیر الوجود.) این مطلب ما را به اینجا مى‌كشاند كه واجب الوجود غیر از وجود نیست (و فان الذى هو غیر الوجود) آن كه غیر وجود است (لا یکون سببا لوجود) سبب براى وجود نخواهد بود (فلا یکون سببا لوجوده) پس سبب براى وجود خودش نخواهد بود وقتى كه بطور كلى سببى براى وجود نبود پس سببى براى وجود خودش هم نیست (فلا یکون موجودا بذاته) پس ذاتاً موجود نیست (فلا یکون واجب الوجود بذاته) پس واجب الوجود با الذات نیست (بل واجب الوجود هو الوجود الذى هو موجود بذاته). ذاتاً موجودیت اقتضاى وجود خود را مى‌كند (و هم وإزاحته، و لک ان تقول) همین مطلب را ما به شما بر مى‌گردانیم، شما گفتید كه ماهیت «مِن حیثُ أنّهم ماهیته» اقتضاى موجودیت را نمى‌كند، ما مى گوئیم: «وجود مِن حیثُ هُو موجودٌ» اقتضاى موجودیت را نمى كند. چون موجودیت تبدل وجود است شكل گیرى تشخص وجود است. تعین وجودات و ما همین را مى گوئیم، بالاخره این غیریت كه از وجود به موجودیت پیدا شد علت مى‌خواهد و علت نمى‌شود نفس وجود باشد. نفس خود شیء نمى‌تواند علت براى خودش باشد.

    1. ص ١٢٠.