جلسه ۹۵
1إذ المراد بالماهیه غیر الوجود و لا محالة ...
در اینجا به دنبال یك كلمه مى آید و آن بعنوان تاكید مسئله و تاكید برهان بیان مىشود و با این مطلب برهان سوم ایشان تمام مىشود. مطلب در اینجا به دوئیت و غیریت ماهیت وجود سنخیت بین علت و معلول بر مىگردد. چون ماهیت غیراز وجود است پس بنابراین به هر چیزى كه غیر از وجود است اگر چه ممكن است علت براى صفتى باشد همین طور صفت او هم علتى براى صفت دیگرى باشد. خود ذاتّیات علت براى ذات است و ذات هم علت براى لوازمى. یا اینكه اربع علت براى زوجیت است و زوجیت هم علت براى صفت دیگرى است.
اما در وجود به علت نیاز دارد. كه علت یا از ناحیه غیر به ماهیت افاضه بشود یا اینكه علت خود وجود باشد. یعنى نفس خود شیء باشد كه ماهیت است. اگر از ناحیه غیر باشد فهو المراد. و اگر نفس ماهیت ( (من حیث هى)) اقتضاى وجود را بكند تقدم شیء على نفسه لازم مى آید. چون اگر ماهیت ( (من حیث هى)) اقتضاى وجود را بكند بنابراین آن ماهیت باید موجود باشد تا اینكه اقتضاى وجود، و عروض وجود را برخود بگیرد.
و این همان اشكالى است كه برتقدم شیء على نفسه وارد مى شود. جهت دوئیت بین ماهیت وجود این است كه ماهیت، كلیت و ابهام دارد هر ماهیتى كه مىخواهد باشد. اما وجود تشخص تعّین دارد. كلیت و ابهام فقط اختصاص به نوع ندارد و یك كلیت طبیعى نیست. بلكه در خصوص فرد هم ماهیت داراى كلیت و ابهام است. وقتى ما مىگوئیم زید. قبل از اینكه زید وجود خارجى پیدا كند و وجود بر او عارض شود این زید ممكن است مصادیق غیر متناهیه اى داشته باشد. زیدى كه در این اطاق است زیدى كه درآن اطاق است زیدى كه در اینجاست زیدى كه در قم است زیدى كه در تهران است زیدى كه در تمام جاهاى دنیا ممكن است باشد. یعنى به طور كلى هر مفهوم جزئى ( (به ما هو مفهومى)) قابل صدق بركثیرى نیست. حتى در بحث معانى حرفیه هم این مسأله هست كه معناى حرفى، كلیت و ابهام دارد. مگر اینكه در خارج قیام به شیء مشخص پیدا كند. وقتى ما مىگوئیم ابتدائیت بصره این ابتدائیت داراى كلیت و ابهام است مگر اینكه این ابتدائیت در یك وجود خارجى تشخص پیدا كند. همین طور مفهوم زید ( (به ما هُوَ مفهومى)) داراى كلیت است الا اینكه این مفهوم در ضمن وجود، تشخص پیدا كند. پس لازمه ماهیت كلیت و ابهام هست.1
- سؤال: حتى در جزئى و کلى در ...
جواب: جزئى که قابل صدق بر کثيرى نيست به عبارت اخرى مفهومى است که حکايت از يک موجود خارجى مى کند. اين معنا معناى جزئى است.
سؤال: يعنى آن مفهومى که داراى مصداقى خارجى است.
جواب: جزئى داراى مصداق خارجى است و قابل صدق بر کثيرى نيست.
اما کلّى اينطور نيست. اما خود جزئى «به ما هُوَ جزئى» صرف نظر از مفهومش، مثل مفهوم زيد ولى قبل از وجودش و قبل از تعينّش، بر بى نهايت صادق است. دليلش اين است که اگر به شما بگويند زيد در اين اطاق است و شما زيد را نمىشناسيد، از در که وارد مىشويد به تک تک افراد مىگوييد شما زيد هستيد. اينکه به همه مىگوئيد شما زيد هستيد دلالت بر اين مىکند که اين مفهوم قابل صدق بر کثيرين مى باشد. گرچه موجوديت آن موجوديت واحد است.
پس آنچه که اين مفهوم را از ابهام وکلى در مىآورد نفس تشخص خارجى اوست. اگر مشخص شد زيد که آقاى کذا هست، اين ديگر قابل صدق بر بقيه نخواهد بود. بنابراين به قول صاحب؟؟؟ اين دوئيت بين ماهيت و وجود اقتضا مىکند که ما سنخيت بين علت و معلول را لحاظ کنيم.
- سؤال: حتى در جزئى و کلى در ...

