جلسه ۹۵
8(فقد ظهر) روشن مىشود (ان ما هو غیر الوجود) هر چیزى كه غیر از وجود است مثل ماهیت (إنما یکون موجودا بالوجود و الوجود موجود بنفسه) (کما أن الزمانى هم به تنهائى هست یتقدم و یتاخر بحسب الزمان)، زمانیات تقدم و تاخراشان به حسب زمان است. چون ملاك در تقدم و تاخر، زمان است (والزمان کذلک) بنفسه و کما أن الأجسام یختلف بالماده کذلک بنفسها) زمان تقدم و تاخر دارد به نفسه و اجسام اختلاف دارند به ماده و ماده اختلاف دارد به نفسه. اجسام با همدیگر مختلفند. اختلافشان بواسطه مواد است اما خود این مواد اختلافشان، اختلاف ذاتى است. (* وکما ان الاشیاء) اشیاء (یظهر بین یدى الحس بالنور و النور بنفسه لا بنور آخر، هذا ما قرره بعض الحکماء و فیه تأمل) در حس به واسطه نور ظاهر مىشوند و نور به نفسه ظاهر مىشود نه به نور دیگر. و تاملش این است كه در ماده و مادیات و زمان و امثال ذلك این اختلاف، اختلاف حقیقى است و هر دو مُتحصّل هستند اما در مورد ماهیت و وجود ماهیتى اصلًا نیست تا اینكه بگوئید كه ماهیت و وجود با همدیگر اختلاف به نفسه دارند چیزى غیراز وجود نیست. اما در زمانیات دو امر متفاوت هستند. زمان دو امر متفاوت است، اجسام مختلفند، ماده اجسام هم باهم دیگر اختلافشان، اختلاف بین است. این یك ماده متحصل است آن هم یك ماده متحصل. اما در مورد وجود و ماهیت اختلاف بین این دو اصلًا وجود خارجى ندارد.1
- سؤال: بالاخره فرق بين کليتى که از مفاهيم کلى عارض مىشود فرموديد که کليت فقط بروز بر مفاهيم است. من مىخواهم ببينم بالاخره وقتى به يک اطاقى وارد مىشويم و چند نفر هستند به هر کدامشان بگوئيم انسان مىگويند بله من انسانم. وقتى اگر بگوئيم زيد ممکن است از باب امکان به يکى از آنها صادق باشد و در مورد انسان بالامکان نيست بالضروره است.
جواب: شما اين را در اينجا حاکى قرار داديد. يعنى زيد را در اينجا به عنوان حاکى واحد على البدل مىدانيد.
سؤال: البته کليت ندارد ولى ابهام دارد.
جواب: کليت دارد ديگر. يعنى قابل صدق است بر همه افراد لا على البدل. مثل کلى در فرد مردد. فرد مردد همين است.؟؟؟؟ به رجل يک رجل مردد بين همه مرد هاى کره زمين. الان هم زيد هم همين است. همه مرد هاى کره زمين را جمع کنند بگويند زيد انجا پيدا کن شما چه مىکنيد؟ اول مىرويد سراغ ايشان. آقا شما زيديد؟ مىگويد: نه. اينکه الان شما در تخيلتان قابل صدق بر همه افراد مىدانيد اين مىشود کلى.؟؟؟ على البدليه. کليت همين است ديگر. يک وقت کليت به عنوان شمول است. شمول افرادى و عام است. يک وقت کليت به عنوان على البدل است. لذا در يقين تخييرى بله.
سؤال: پس آن على البدل هم نيست. چون رجل على البدل هست. بالاخره على البدل هست يقيناً يعنى هر موقع يخه هر مردمى را بگيريم مىشود مرد اما وقتى بگويند زيد را بياوريد من هر شخصى را بياورم زيد نيست. يک نفر زيد است در خارج.
جواب: در ذهنتان اين قابل صدق بر کثيرين هست يا نه؟ در ذهن نه در خارج.
سؤال: يعنى به امکان قابل صدق است اما در رجل بالامکان نيست بالضرورت است.
جواب: صحبت در اين است وقتى که يک زيد، زيد مشخص خارجى؟؟؟؟ ديگر اين قابل صدق بر کثيرى نيست ولى هنوز تشخص خارجى حاصل نشده وقتى به شما مىگويند زيد را از ميان جمعيت پيدا کن ذهن شما به تمام افراد اين جمعيت مىرود نه اينکه همه افراد جمعيت مىگويد زيد است. مىگويد يک نفر از ميان اينها زيد است اين مىشود کلى، يعنى اين زيد قابل صدق بر اين است اگر قابل صدق بر اين بود بر اين نيست اگر قابل صدق بر سوى بود قابل صدق بر دو تاى اولى نيست.
سؤال: منه رجل.
جواب: عيب ندارد. ما هزار جور نکره داريم. اين يکى است اين هم يکيش است آن عام شمولى است اين بدل تخييرى است لذا در بحث واجب نخيرى و تعينى که مىگويند نحوه اقتضاء اقتضاى شمول است اقتضاى فرد على البدل است غير. آيا داخل در موضوع له است تقيد است قيد خارجى است اين بحثها را که درآنجا شده ناظر بر همين مسله است. که عام، عموميتش عموميت دارد تنها يک؟؟؟، عام شمولى است همه را شامل مىشود يک وقت عام، عام بدلى است يکى از آنها را باصطلاح شامل مىشود.
اين که مىگويند جزئى قابل صدق بر کثيرى نيست عبارتست از مقام حکايت است يعنى وقتى ما مىگوئيم زيد و فرد خارج را هم مىدانيم چيست؟ اين زيد ما که حکايت خارج مىکنه اين قابل صدق بر کثيرى نيست اين فقط در موردش مشخص است اما نه زيد بدون حکايت. زيدى که انسان مىگويد ان شاء الله من اسم يکى از اين افراد را زيد مىگذارم اسم يکى از افراد دنيا را، همه مىگويند ما ممکن است مثل اينکه شاهين پرواز مىکرد مىگفت سر هر کس بنشيند پادشاه است. پادشاه شدن شانسى است ديگر. اين پرواز مىکرد صبح مردم را جمع مىکردند اين حرکت مىکرد مىآمد بالا سر يکى مىنشست. مىشود کلى واحد على البدل. کلى طبيعى که واحد على البدل است. با اينکه سلطان در اينجا فرد خارج بيشتر نيست همه مردم پادشاه نيستند يک نفر است. تنها آن يک نفر چون مشخص نشده، مىشود کلى اما همينکه مشخص شد هذا سلطان. اين ديگه مىشود جزئى. و قابل صدق برکثيرى نيست.
- سؤال: بالاخره فرق بين کليتى که از مفاهيم کلى عارض مىشود فرموديد که کليت فقط بروز بر مفاهيم است. من مىخواهم ببينم بالاخره وقتى به يک اطاقى وارد مىشويم و چند نفر هستند به هر کدامشان بگوئيم انسان مىگويند بله من انسانم. وقتى اگر بگوئيم زيد ممکن است از باب امکان به يکى از آنها صادق باشد و در مورد انسان بالامکان نيست بالضروره است.

