جلسه ۹۵
5(ولک ان تقول ما ذکرت فى غیر الوجود فهو بعینه آت فى الوجود) هر شیى باید سنخیت با معلول خود داشته باشد این مطلب را ما در وجود هم مى گوئیم، وجود با موجود دو تاست همانطور كه ماهیت با وجود دوتا است، وقتى كه دو تا شد این دوئیت اقتضا مىكند كه وجود نتواند در خودش كه موجودیت است تاثیر بگذارد. (* فان الوجود لو کان سببا لوجوده) اگر وجود سبب براى موجودیت خودش باشد (و کونه والسبب متقدم بالوجود) در حالیكه سبب متقدم با الوجوداست. شما مىگویید علت باید قبلًا وجود داشته باشد (کان الوجود متقدما بالوجود على وجوده.) وجود متقدم است بوجود بر موجودیت خودش وإنه محال و این هم محال است. چون تقدم شیء على نفسه مىشود. جوابى كه ما مىدهیم این است لکنا نجیبک بإنا لا نسلم إنه محال اشكالى ندارد
(* فان تقدم الوجود على موجودیته انما هو بنفسه.) اینكه كه شما مىگویید وجود مقدم است بر موجودیت خودش، به ذاتش است نیاز به علت دیگرى ندارد (و هو الوجود و غیر الوجود یتقدم.) غیر وجود متقدم مىشود نه به نفس (لا بنفسه بل بوجوده) غیر وجود كه ماهیت باشد آن نیاز به تقدم وجودى دارد اما خود وجود كه سر جایش ایستاده است. (و لا شبهة فى عدم استحالة ذلک) شبهه اى در عدم استحاله این نیست كه وجود مقدم باشد بنفسه بر موجودیت خودش. در بعضى در این تقریرات دارد كه این عدم بهتر است كه حذف شود. اما در اینجا «فى عدم ذلك» را ما به كلام بالا بر مىگردانیم نه به این كلام بعدى.
(و غیر الوجود یتقدم لا بنفسه. بل بوجوده) غیر وجود مقدم مىشود نه به نفسه بل به وجوده. بلكه بواسطه وجود (و لا شبهة فى عدم استحالة ذلك) شبه اى نیست یعنى این تقدم وجود بر موجودیت بنفسه محال نیست. این اشكالى ندارد كه وجود مقدم بشود بر موجودیت بنفسه لا بغیره.

