جلسه ۹۴
4ماهیت در آنجا تقرر ماهوى دارد و سنخیت در آنجا هست ولى این وجود خارجى است و سنخیت بین ماهیت و وجود نیست، لذا تقدّم و تأخر در اینجا معنى ندارد. این مطلبى بود كه به اجمال مرحوم آخوند ذكر كردند
پس بنابراین با بیان مرحوم آخوند كه بیانشان بر محور اصالت الوجود دور مىزند اگر قائل به اصالت الوجود نباشیم این بیان نمىآید اما وقتى كه بر اصاله الوجود ما بحث مىكنیم دیگر جایى براى ماهیت باقى نمىماند چه از نقطه نظر، علّت قابلى، چه از نقطه نظر علّت فاعلى تا اینكه شما صحبت این را بكنید كه آیا این ماهیت علت قابلى است و علت قابلى قبل الوجود باید موجود باشد پس بنابراین لازمهاش ـ تقدم الشیء على نفسه ـ و دور لازم بیاید. اصلا ماهیتى نیست و ماهیت بعد از تعینِ وجودِ خارجى یك امر انتزاعى است این كلام ایشان است كه ایشان به واسطه این كلام به طور كلى تقابل بین وجود و ماهیت را از میان برداشتند و گفتند اصلا بین وجود وماهیت تقابلى نیست تقابل بین وجود و ماهیت تقابل بین متحصّل و لامتحصل است، تقابل بین مبین و مجمل است، تقابل بین مُظهِر و مُبهَم است و اصلا تقابلى وجود ندارد. پس بنابراین انیت و حقیقت و هویت ذات حق كه عبارت است از همان عین وجود به طور كلى با تقابل او با ماهیت منتفى مىشود
تطبیق متن
نقد و اشاره: قد دریت ان نسبه الوجود الى الماهیه،) این را متوجه شدیم كه لیست لنسه العرض الى الموضوع مثل نسبت عرض به موضوع خودش نیست كه موضوعى قبلا وجود داشته باشد بعد عرض بر او عارض بشود بانْ یکون للماهیه کون و لوجودها کونٌ آخَرَ) ماهیت یك وجودى داشته باشد و براى وجود ماهیت كَون آخرى باشد كه یحل الماهیه در ماهیت حلول كند، بل الوجود نفس کون الماهیة وحصولها و ما به تتحصل، وجود عبارت است از خود تحقق ماهیت و تكوّن ماهیت وحصولش و آن حیثیتى كه به واسطه آن حیثیت تحصّل پیدا مىكند یعنى وجود به عبارت دیگر همه كاره ماهیت است نه اینكه ماهیتى قبلا باشد، فهى فى حد نفسها فى غایه الکمون والبطون والخفاء، ماهیت در حد خودش و در حیثیت ذاتش و خودش در غایت كمون و بطون و خفا است وانما تکونت و تنورت و ظهرت بالوجود تكونش، تنور و نورانى شدنش بواسطه اوست

