جلسه ۹۴
8فیکون فرعا له بهذا الاعتبار، پس بنابراین ماهیت فرع وجود است كه جعل به وجود خورده است و جعل به ماهیت نخورده است و وجود در خارج هست لا بمعنى المعلولیة التأثر، نه اینكه وجود، علت در ماهیت است و ماهیت را در خارج موجود مىكند، ماهیت چیزى نیست كه موجود بشود هرچه در خارج هست عبارت از همان وجود است اذا الماهیات غیر مجعوله و لا متأثر ة لا بالجعل البسى ط و لا بالجعل المؤلف کما ستطلع علیه، زیرا ماهیات مجعول نیستند و متاثر نیستند نه به جعل بسیط كه وجود به آنها بخورد و نه به جعل معلق كه جعل به وجود بخورد و وجود، واسطه در ثبوت براى ماهیت بشود. ماهیت هیچ حظى از وجود ندارد هیچ عُرضهاى ندارد خدا هم نمىتواند ماهیت را موجود بكند خدا كارى كه مىتواند بكند موجود را در خارج متحقق بكند چون ماهیت امر انتزاعى است
وبالجمله ما لم یصدر الوجود الامکانى عن الجاعل مادامى كه وجود امكانى از جاعل صادر نشود لم یکن هناک ماهیة ماهیتى اصلا نیست واذا صدر الوجود وقتى كه وجود صادر بشود تقررت الماهیة فى مرتب ة الوجود ماهیت در مرتبه وجود مقرر مىشود نه یك ساعت بعد از وجود لافى مرتبه متاخره ولا متقدمة و نه متقدم بر وجود، اذ لا استقلال لها فى الکون والحصول فى الواقع اصلا در واقع ماهیت استقلال ندارد چه اینكه بعد از وجود محقق بشود یا قبل از وجود پیشاپیش، و پیش آهنگ بیاید هیچ این حرفها نیست، نه بعد از وجود ماهیت به دنبال لشكرِ وجود مىآید و نه اینكه قبل از وجود، ماهیت طلایه دار مىآید. پس جواب اول این بود كه علاقه بین این دو، علاقه اتحادیه است و علاقه اتحادیه بین متحصّل و غیرمتحصّل است، پس ماهیت در خارج چیزى نیست، جواب دوم این است كه
ومنها انّ لوازم الماهیة امور ا نتزاعى است و وجود كه امر انتزاعى نیست لوازم ماهیت كه چون امورانتزاعى هستند ماهیت علت براى لوازم خودش مىباشد اما چون وجود امرانتزاعى نیست پس ماهیت علت براى وجود نمىشود غیر متاصله وقد حققنا روشن شد، ان الوجود امر حقیقى وجود امر حقیقى است بنابر قول اصالت وجود. فکیف یکون من لوازم الماهیة وقتى كه امر حقیقى شد دیگر از دایره لازمه ماهیت خارج مىشود چون لازمه ماهیت امور انتزاعى است مثل زوجیت بالنسبه به اربعه و التقدم والتاخر بین الماهیة و لوازمها و ان كانا متحققین اگرچه متحققند من دون مدخلیه الوجود فى شیء منهما، بدون اینكه شیئی از وجود در اینها مدخلیتى داشته باشد اربعه بالنسبه به زوجیت تقدم دارد و این تقدم، تقدم بالوجود نیست، تقدم به تقرر ماهوى خودش است وجود هم نباشد باز اربعه بالنسبه به زوجیت تقدم دارد وجود هم نباشد باز مثلث بالنسبه به تساوى زوایایش تقدم دارد، پس بنابراین در اینجا به وجود خارجى كار ندارد این تقدّم و تأخّر، تقدّم و تأخر ملاك تقرر ماهوى است نه اینكه ملاك وجود باشد.

