جلسه ۹۴
7فان قیل، فلیکن تقدّم الماهیة بالقیاس الى وجودها من هذا القبیل، اگر كسى بگوید كه تقدم ماهیت در مقایسه با وجودش از این قبیل است یعنى تقدم به تقرر ماهوى است یعنى چون ماهیت متقرر است و تقرر ماهوى دارد پس بنابر این اقتضاى وجود خود را مىكند؛ این چه اشكالى دارد همانطورى كه اربعه اقتضاى زوجیت را مىكند خود ماهیت هم؛ در مقام تقرر ماهوى خود، اقتضاى وجود را بكند نقول، هذا فاسد من وجوه ـ همه اینها گذشت منتهى ایشان بیشتر شرح مىدهند از چند جهت این مطلب فاسد است منها انا قد بینا ان العلاقه بینهما اتحایه من دون تقدم احدهما على الاخر فى الواقع مطلب اول اینكه ما گفتیم كه ماهیت اصلا وجود خارج ندارد تا اینكه تقدم داشته باشد؛ ماهیت بنابر اصاله الماهیه امر انتزاعى است و علاقه بین این دو اتحادى است و اتحاد بین متحصل و لا متحصل است پس ماهیت لا متحصل است من دون تقدم یكى از اینها بر دیگرى در واقع هیچكدام بر دیگرى مقدم نیستند بلكه وجود، وقتى تعین پیدا مىكند با خودش ماهیت را مىزاید،
فان الموجود فى الحقیقه هوالوجود، موجود با وجود یكى است اما ماهیت چیست؟ منتزعه عنه و متحدة معه ماهیت انتزاع از وجود است و متحد با وجود است ومن قال من المحققین بتقدم الوجود بحسب العین على الماهیة بعضى از آقایان كه مىفرمایند وجود به حسب عین خارج مقدّمِ بر ماهیت است نه اینكه جلوتر یا یك ساعت قبل وجود پیدا كرده باشد و یك ساعت بعد ماهیت از درونش بیرون آید، منظور این نیست.
معناه ان الوجود هو الاصل فى الصدور معنایش این است كه این تقدّم، تقدّم طبعى است یعنى جعل، به وجود خورده است وقتى كه جعل به وجود مىخورد ماهیت به تَبَع وجود تحقق پیدا مىكند نه اینكه واقعا یك تقدمى هست و یك تاخرى هست وتقدم وجود است و تاخر ماهیت است، این حرفها نیست معنایش این است كه وجود هو الاصل فى الصدور اصل در صدور جاعل و تقرر در اعیان عبارت از وجود است من الجاعل والتقرر فى الاعیان و الماهیة مفهومة منه متحدة معه چون وجود عبارت است از خود تقرر در اعیان، تقرر و تحقق در اعیان؛ به ماهیت وجود مىدهد، ماهیت از وجود فهمیده مىشود و با وجود متحد است

