جلسه ۹۴
2بناء على هذا؛ نسبتِ بین ماهیت و وجود نسبت تقدّم و تأخر نیست یعنى ملاكى كه در اینجا موجب تقدّم و تأخرِ ماهیت شده است آن ملاك عبارت است از وجود؛ چون هر تقدّم وتأخّرى یك ملاك دارد ـ مثلًا تقدّم وتأخر به علم، ملاك آن، علم است مىگویند فلانى متقدم است بر دیگرى و متاخر است به واسطه علمى كه دارد یا مثلًا فلانى متقدّم است بر دیگرى به واسطه زمان، سنش بیشتر است. ـ یعنى نفس وجود ملاك براى تقدّم وتأخّر است. پس بنابراین ماهیت یك امر مبهمى است اصلا متحصّل نیست تا اینكه تقدّم و تأخر را در او لحاظ كنیم چون تقدّم وتأخر در مورد دو امر متحصّل مىآید دو شیئ باید وجود داشته باشند تا یكى بر دیگرى به واسطه ملاك، مقدّم باشد وقتى ماهیت یك امر عدمى است تقدّم و تأخّر معنى ندارد در اینجا اتحاد است یعنى اتحاد بین متحصّل و لا متحصّل، اتحاد بین جنس و فصل؛ جنس بدون فصل اصلا در خارج معنا ندارد وقتى ما جنس را لا بشرط مىگیریم تحققش حتما باید در ضمن فصل باشد نه اینكه جنسى؛ به نام حیوانیت؛ و فصلى به نام ناطقیت هست و این دو با هم تقدّم وتأخر دارند و با هم منضّم مىشوند، همینطور در مورد وجود و ماهیت مرحوم آخوند اینطور مىفرمایند
و حق هم همینطور است كه نسبتِ بین اینها، نسبت اتحاد است نه نسبت تعلق یعنى یك امرى نسبت به دیگرى در خارج تعلق و ارتباط پیدا نكرده بلكه وجود نفس یك امرِ مبهمى را به مرحله بروز و ظهور در آورده است نه اینكه دوشیئ در خارج باشند و ارتباط بین این دو برقرار شده باشد بناء على هذا آنچه را كه فخررازى بیان مىكنند كه نسبت بین وجود و ماهیت این نسبت، نسبت قابل و فاعل است در آن خدشه وارد مىشود
ایشان مىگویند كه ماهیت حكم علت قابلى را بالنسبه به وجود را دارد و قابل باید قبلا وجود داشته باشد پس بنابراین از این باب نقض مىكنند در اینكه چون ماهیت قبلا باید وجود داشته باشد تا قبول فاعلیت فاعل را كه وجود است بكند از آنطرف فاعل باید قبلا وجود داشته باشد تا بتواند فاعلیت در قابل را بوجود بیاورد لذا در اینجا مسأله به اشكال برخورد مىكند و نقضى كه فخر رازى در این باب وارد مىكند مطرح مىشود مرحوم آخوند مىفرمایند قابلى در اینجا وجود ندارد. قابل دراینجا فقط مقام ابهام است و مقامِ ابهام تحصّل ندارد، تعین خارج ندارد، مقام، مقام ابهام است این كتاب قابل است بالنسبه به عروضِ عرض بر او، علتِ قابلى براى عروض عرض بر او هست و باید قبلا وجود داشته باشد ولى ماهیت كه در خارج تحصّل ندارد علت قابلى براى وجود هم نمىتواند باشد. خود وجود وقتى كه تعین پیدا مىكند ماهیت را همراه خودش و به طفیل خودش به مرحله بروز و ظهور مىرساند و این مطلب غیر از علت قابلى است.

