جلسه ۹۴
1بسم الله الرحمن الرحیم
نقد و اشاره
(نقد و اشارة، قد دریت ان نسبه الوجود الى الماهیه لیست کنسبة العرض الى الموضوع بان یکون للماهیه کون ولوجودها کون آخر یحل الماهیه بل الوجود نفس کون الماهیه وحصولها وما به تتحصل فهى فى حد نفسها فى غایه الکمون والبطون والخفاء)1
موحوم آخوند در نقد كلام فخر رازى مطالبى را بیان فرمودند و حقیقت مسأله به این مطلب برگشت كه در اینجا یك قدرى مشهودتر از سابق؛ مطلب را بیان مىكنند قبلا صحبتشان در این بود كه در صورتى كه ماهیت و وجود دو امر مقابل هم باشد در این صورت درباره سایر ماهیات امكانیه، ماهیت در مقام تقرر خود، تقرر لوازم را لازم مىگیرد و در مقام وجود، علت براى وجود لوازم مىشود. اما در مورد حقّ متعال اگر به این مطلب تمسك كنیم به اشكال و بن بست مىرسیم؛ لذا در مورد خداوند متعال و حقِ اول؛ اگر ماهیت موجوده علت براى وجود بشود لازمهاش ـ تَقَدّمُ الشیئ عَلَى نَفْسِهِ ـ است. بعد ایشان از لابهلاى مطالبشان به این مطلب رسیدند كه ماهیت وجود دو امر مقابل هم نیستند بلكه ماهیت عبارت است از تعین وجود؛ به عبارت دیگر ماهیت چیزى نیست، تا اینكه وجود عارض بر او بشود و او را در خارج متحقق كند بلكه نفس تعینِ وجود و تشخصِ وجود، انتزاع ماهیت از او مىشود یعنى وقتى كه وجود در خارج تعین پیدا كرد آنگاه نوبت این مىرسد كه شما انتزاع ماهیت از او بكنید و به طور كلى تقدّم و تأخّرى در كار نیست، تقدّم و تأخّر، تقدّم و تأخّر علّى نسبت به تشكّل و تعین دارد و معلول براى وجود مىباشد اما ماهیت از باب واسطه در عروض و واسطه در ثبوت، اگر وجود بخواهد به ماهیت وجود بدهد و او را موجود كند، ایشان مىفرمایند كه: ماهیت اصلا چیزى در خارج نیست و یك امر مبهم است كه این امر مبهم تحصّلش عبارت است از همان نفسِ تعین وجود وقتى كه وجود باشد این ماهیت هست وقتى كه وجود نباشد ماهیت هم تحصّل ندارد و در همان إبهام خودش باقى مىماند.
- ص ١١٨.

