جلسه ۹۳
6فیکون حینئذ لیست الماهیه یعنى در اینجا ما نمىخواهیم بگوییم ماهیت من حیث هى، علت وجود است. و همینطور نمىخواهم مثل اشكالى كه قبلا بیان شد را بگوییم كه ماهیت معدومه علت وجود است، بلكه مىگوییم اصلا ماهیت موجوده علت وجود است دیگر چه مىگویید هم انفكاك بین ماهیت وبین وجود در بارى تعالى انداختیم وهم ماهیت موجود را علت براى وجود گرفتیم هر دو آنها درست است. در اینجا اشكال این است كه شما مىگویید: ماهیت موجوده. آن وجودى كه مىآورید كار را خراب مىكند تقدم الشیء على نفسه یا تسلسل و دور لازم مىآید
فیکون حینئذ در این موقع لیست الماهیه سببا للوجود ماهیت من حیث هى هى و به تنهایى سبب وجود نیست بل کونها موجوده سبب للوجود در فرض وجود سبب وجود است و ما ماهیت واجب را با فرض وجود سبب وجود مىگیریم این اشكال دارد فیحتاج اذن پس در این موقع احتیاج دارد ان تکون موجوده تا این ماهیت واجب، موجود باشد تا ... حتى یلزمها وجود الوجود تا اینكه لازمه این ماهیت موجود، تحقق وجود باشد، تحقق عروض وجود براو باشد. وجود، زائد بر او باشد وجود را خلق كند براى خودش، وجود را معلول براى خودش قرار بدهد
والا لم یلزمها الا عدم الوجود اگر این ماهیت موجود نباشد لازمه او عدم وجود است. نه اینكه وجود وجود است نه اینكه تحقق وجود است فتکون قبل اللازم الموجود موجوده پس قبل از لازمه موجود كه وجود باشد خودش موجود است فیکون قد عرض لها الوجود قبل ان لزم عنها الوجود و هذا محالٌ پس براى او وجود عارض شده است قبل از اینكه از او وجود لازم بیاید. از قبل از اینكه علیت در وجود پیدا كند. وجود قبلا برایش عارض شده است این هم محال است فاحتفظ بهذا الکلام فانه لم یوجد نظیره فى هذا المقام كه ما حصل كلام مرحوم آخوند در اینجا این شد كه ما بین سه مرتبه باید انفكاك قائل بشویم:

