جلسه ۹۳
3ومحال ان یکون ماهیه عله لوجود شى و لم یعرض لها وجود) محال است اینكه یك ماهیتى علت براى وجود شیء باشد و وجودى عارض بر آن باشد فیکون عله الموجود لم یحصل له الوجود پس علت شیء موجود، هنوز خودش موجود نیست واذا لم یحصل للعله وجود وقتى كه براى وجود علتى حاصل نمىشود، (لم یحصل للمعلول وجود) براى معلول هم، وجودى حاصل نمىشود بل یکون للعلة ماهیة فیتبعها ماهیة المعلول بلكه براى علت یك ماهیتى است و ماهیت معلول تابع آن است مثل ان المثلث یعنى در اینجا علیت به خود ماهیت بر مىگردد نه اینكه علیت به وجود ماهیت بر گردد علیت روىِ سرِ خود ماهیت است؛ خود ماهیت علت براى لوازمش است نه علت براى وجود لوازمش مثل أن مثل اینكه مثلث یتبعها کون الزوایا مساویة لقائمتین لازمه مثلث این است كه زوایاى او مساوى با دو قائم باشد لکن لایوجد کون الزوایا کقائمتین حاصلا موجوداً الا و قد عرض للمثلث وجود ولى اینطور نیست این كه اگر زوایا مثلث دو قائمه باشند وجود داشته باشند مگر اینكه براى خود مثلث وجود عارض باشد فان لم یعرض للمثلث وجود پس اگر براى مثلث وجود عارض نشود لم یعرض لکون الزوایا کقائمتین الوجود زوایاى او هم وجود خارج پیدا نمىكنند (و لیس یجوزانیقال) نمىشود كه كسى اینطور بگوید للوجود ماهىة لیسیعتبرمع الوجود براى وجود یك ماهیتى است كه معتبر نیست به آن ماهیت وجود، یعنى آن ماهیت به وجود هم علیت دارد مثل اینكه چطور اربعه براى زوجیت علیت دارد و علیت او مبتنى بر وجود اربعه نیست، این وجود هم یك ماهیتى دارد كه ماهیت و، ذات حق تعالى باشد كه آن ذات لازم نگیرد در علیت، وجود خود را؛ اگر معدوم هم باشد علیت خودش را از دست نمىدهد کما یجوز ان یکون لکون الزوایا کقائمتین ماهیة همان طوریكه جایز، است براى زوایا كه مثل دو قائمه هستند (مجموع زوایاى مثلث مثل دو قائمه هستند، صد و هشتاد درجه،) این ماهیتى باشد كه لایعتبر، معها الوجود لازم نیست به آن ماهیت وجود مثلث باشد یا نباشد، علیت دارد براى تساوى زوایا با دو قائمه

