جلسه ۹۳
5یلزمها وجود ماهیه الوجود ماهیتِ وجود لازمه اوست. ومِن حیث یعرض لها وجود یلزمها وجود ماهیه الوجود چرا نمىتوان گفت؟ چون بالنسبه اگر قرار باشد براین كه ماهیت به لحاظ حیثیت ذاته لابه لحاظ حقیقت وجوده به لحاظ حیثیت ذاتش اگر ماهیت اقتضاى وجود را بكند بنابراین درحال عدم هم باید اقتضاء بكند این هم ازاین نقطه نظر باطل است
فان ماهیه الوجود لایخلو عن ان تکون موجوده ماهیه وجود خالى از این نیست كه باید موجود باشد ولیس کماهیه کون الزوایا کقائمتین ماهیت وجود مثل ماهیت اینكه مجموع زوایا مثل دوقائمه باشد نیست من حیث لایجب لها دائما وجود مادامت ماهیه تا مادامى كه ماهیت مىباشد؛ همینطور كه در مثلث لازم است؛ مجموع زوایاى آن با دو قائمه مساوى باشد، هر وقت مثلث وجود داشت وجودشان براى مثلث واجب باشد تساوى هم وجود دارد، هر وقت مثلث وجود نداشت تساوى هم وجود ندارد. هر وقت مثلث تقرر داشت یعنى لحاظ كردیم نه وجود را نه عدم را بر او، تساوى هست نه اینكه تساوى زوایا با مثلث وجود دارد، معلول براى مثلث است نه! اینكه این تساوى وجود خارجى دارد وجود خارجى معلول، وجود مثلث خارجى است
بل هذه الماهیه بلكه این ماهیت توجد بعد وجود المثلث بعد از وجود مثلث این ماهیت پیدا مىشود و وجود پیدا مىكند وان عدم المثلث عدمت هذِهِ الماهیه فان قال قائلٌ اگر مثلث معدوم بود تساوى هم معدوم است نه اینكه تساوى نیست، معدوم است، معدوم خارجى است. وایضا و همچنین ما اینطور فرض مىكنیم فان عدمت ماهیه واجب الوجود عدم الوجود پس اگر ماهیت واجب الوجود معدوم باشد وجود هم نیست. یعنى ایشان مىخواهد بفرماید كه ما از عدم ماهیت واجب الوجود نتیجه مىگیریم عدم خود وجود واجب را، بنابراین از وجود ماهیت واجب الوجود، علت قرار مىدهیم وجود واجب الوجود را اینطور فرض مىكنیم. ایشان مىگویند بحث را مىبریم در همان وجود. یعنى شما كه مىگویید ماهیت موجود است این همان تقدم الشئ على نفسه است.

