جلسه ۹۳
1بسم الله الرحمن الرحیم
(و بالجملة: لایجوز ان یکون سبب الشیء من حیث هو حاصل الموجود الا شیئا حاصل الوجود ولو کانت ماهیة سببا للوجود لانها ماهیة لکان یجوز أن یکون یلزمها مع العدم لأن ما یلزم الماهیة من حیث هى یلزمها کیف فرضت)1
چون مرحوم آخوند مطلب را قدرى مهم تلقى كردند مقدارى این مسأله را تطویل دادند و قضیه روشن شد و واضح است كه ما یك ماهیت شیء داریم و یك وجود ماهیت، و باید این دو از هم امتیاز پیدا كنند و در اینجا كه قبلا مرحوم آخوند به ان تصریح كردند ما دیدیم كه در یك مورد بعضى از اشتباهات اتفاق افتاده بود. یعنى خلط بین وجود ماهیت و بین تقرر ماهیت، كه عبارت است از نفس هویت ماهیت بدون تعین خارجى، خود ماهیت؛ و ایشان مىفرمایند كه ما باید بین ماهیت و بین وجود ماهیت، بین عدم ماهیت و بین عدم لوازم ماهیت و همینطور بالنسبه به علیت ماهیت براى لوازم ماهیت، نه وجود لوازم ماهیت امتیاز قائل بشویم؛ من باب مثال، نفس اربعه را اگر بخواهیم لحاظ كنیم خود اربعه براى زوجیت علت است. این زوجیت لازمه ماهیت اربعه است من حیث هى هى (سواء تحقق ام لم یتحّقق). و اگر بخواهیم وجود اربعه را لحاظ كنیم، علت مىشود براى وجود زوجیت. و اگر عدم اربعه را لحاظ كنیم علت مىشود براى عدم این زوجیت، نه عدم زوجیت ماهوى، بلكه عدم زوجیت خارجى.
بناء علیهذا بین علت و معلول در هر مرتبه و رتبهاى كه هست باید سنخیت باشد. در عالم تقرر و وجود و در مرتبه عدم. اگر این مسأله مورد لحاظ قرار بگیرد دیگر در اینجا اشكال نمىشود كه خود ماهیت حق تعالى، این ماهیت من حیث وجوده، اقتضاى وجود خود را مىكند؛ یعنى ماهیت من حیث انه هى اقتضاى ماهیت وجود را مىكند؛ كانه براى وجود یك ماهیتى تصور كردند و این یعنى همان حقیقه الوجود ذات وجود، بعد ماهیت موجوده اقتضاى وجودِ ماهیت وجود را مىكند. یعنى وقتى كه ماهیت حق متعال وجود شد دیگر در این صورت این ماهیت وجود هم موجود مىشود، مثل اربعه وقتى كه اربعه موجود شد ماهیت زوجیت هم وجود خارجى پیدا مىكند.
- ص ١١٧.

