جلسه ۹۲
8(وردّه الحکیم الطوسى فى مواضع من کتبه کشرح الاشارات و نقدى التنزیل و المحصل) اینطور مىفرمایند. (بأنَّ الکلام فیما یکون عله لوجود أو موجودٌ فى الخارج) بحث؛ علتِ وجود است نه اینكه علت ماهیت و لوازم ماهیت باشد. صحبت در این است كه این وجودى كه زائد بر ماهیت است این علتش آیا علت وجودى باید باشد؟ یا صِرفُ الماهیه باید باشد. ماهیت كه نمىشود علت وجودى باشد. علت وجودى؛ علتِ موجوده باید باشد.
بان الکلام فیما یکون، صحبت در آن علیتى است كه علت وجود باشد یا موجود در خارج باشد. علت براى وجود باشد یا علت براى موجوددر عالم خارج باشد. (و بدیهه العقل حاکمه بوجوب تقدمها علیه بالوجود) عقل هم حكم مىكند كه باید این علت مقدم بر معلول خودش به وجود باشد (فانه ما لَمْ تلحظ کون الشى موجودا امتنع ان تلحظ مبداً لوجود و مفیداً له بخلاف القابل للوجود) مادامى كه لحاظ نكنى كه یك شى اى موجود باشد نمىشود لحاظ بكنى كه مبدأ براى وجود و مفید براى وجود باشد. علت معدومه كه نمىشود مبدأ براى معلولِ موجود بشود بخلاف قابل وجود
(فانه لابد ان یلحظه العقل خالیا عن الوجود اى غیر معتبر فیه الوجود) آن ماهیتى كه قابل وجود است نباید او را موجود فرض كنید. یعنى نه موجود فرض كنید نه معدوم فرض كنید. موجود فرض كنید تحصیل حاصل است یك ماهیت موجود علت براى وجود بشود این كه تحصیل حاصل است. خودت مىگویى ماهیه الموجود، فرض كنید كه ماهیت به شرط معدوم بودن علت براى وجود باشد. این جمع متناقضین است چون علتِ معدومه باید مفیدِ وجوب یا استجلاب وجود كندو این متناقص است. (لئلا یلزم حصول الحاصل و عن العدم.) باید خالى از عدم باشد. لئلا یلزم اجتماع المتنافیین فاذن) هى الماهیه من حیث هى هى این علت قابلى براى وجود است و اما ذاتیات بالنسبه به ماهیت آمدیم ـ سراغ علیتِ ذاتیات بالنسبه ب ماهیت ـ . علیت جنس و فصل بالنسبه به انسان. و علیت ماهیت مثل اربعه بالنسبه به لوازمش كه زوجیت باشد. (فلا یحب تقدمها الا بالوجود العقلى و امّا الذاتیات بالتسبه الى الماهیه و الماهیه بالنسبه الى لوازمها فلا یجب تقدمها الّا بالوجود العقلى) این تقدمش فقط در ذهن است نه تقدم در خارج (لان تقومُها بالذاتیات و اتصافها بلوازمها) این خودش تقدم به ذاتیات و اتصاف ذات به لوازم ذاتیات دارد و این (تقومش انما هو بحسب العقل لا کالجسم مع البیاض) كه به حسب خارج نیست بلكه به حسب عقل است. اربعه به حسب عقل علیتِ براى زوجیت را لازم گرفته است، ماهیت انسان تقدم حیوانیت و ناطق را بر او در ذهن لازم گرفته است. یعنى نفس تصور انسان علت است براى این كه ماهیات براى او مقدم باشند چون اگر ماهیات مقدم نباشند شما تصور انسان را نمىتوانید بكنید. اجزاى ماهیت كه ذات ماهیت را تشكیل مى دهند باید مقدّم باشند پس در این جا آن چه كه علت است براى ذات یا لوازم ذات، آن نفس حقیقه الشیء است، حقیقه الجنسیه است، حقیقه النوعیه است. نفس آن است كه در ذهن علت براى لوازم است. خواه در خارج باشد یا در خارج نباشد.

