جلسه ۹۲
10چیزى غیر از نفسِ آن مرتبه، استجلاب وجود را نمىكند مثل ماهیات امكانیه نیست كه نفس ماهیت بخواهد جعل به آن تعلق بگیرد یعنى غیر از م، نفس ماهیت، نیازى به جنبه جعل و جنبه علیت براى عروض وجود دارد. اما در مجردات نفس ماهیت، استجلاب وجود را مىكند. نه اینكه ماهیتى در خارج هست یعنى به عبارت دیگر نفس المرتبه غیر از اشتداد و ضعفِ وجودِ در مرتبه چیزى نیست. نه اینكه ماهیتى در حال خودش باشد. اما ماهیت غیر از تقرّر خودش نیاز به یك علتِ جاعل دارد كه وجود را بر ماهیت حمل كند. ما این طورى هستیم ما حیوان ناطق هستیم. این حیوانیت و ناطقیت، استجلاب جاعل را مىكند. یعنى نفس جاعل باید این وجود را بر ماهیت حمل كند ـ یعنى حمل در این جا غلط است ـ . یعنى وجود را به این ماهیت و به این شكل در بیاورد. در این جا یك ماهیتى جد است ا، وجودى جدا هست، جاعل مىآید وجود را به این ماهیت متشكل مىكند. اما در مجردات و در عقول و در حقائق بسیطه نفسِ مرتبه است. یعنى اصلا مرتبه اى در واقع نمىشود تصور كرد. یعنى نفس مرتبه است كه خودش استجلاب وجود مىكند به محض اینكه شما بگوئید عقل موجودٌ یعنى نفس ارتباطِ مرتبه با جاعل خودش محقق وجود در خارج است. اینجا دیگر ماهیتى نیست كه، امكان ذاتى باشد، جنس و فصل باشد، كه با انضمام جنس و فصل در خارج كه به صورت و ماده هست و با انظمام ماده به صورت و در فعلیت ماده در صورت نیاز به جاعل و علت داشته باشد. چون ماده كه هیولا است این ماده وقتى كه مىخواهد تبدیل به صورت بشود و فعلیت پیدا بكند بواسطه لطف و عنایتى كه صورت به او دارد، نیازِ به یك علت دارد آن علت باید بیاید این ماده را را مبتّدل به صورت بكند تا زید درست بشود. و یا ماده را متبّدل به صورت بكند تا بقر درست بشود، و ماده را متبدّل به صورت بكندویا فرش درست بشود. این در ماهیات خارجى است. اما در مورد حقایق بسیطه كه ماده و صورت نیست نفسِ همان مرتبه اشتراك وجود است و همان مرتبه ماهیاتِ آنها را تشكیل مى دهد، به عبارت دیگر خصوصِ مرتبه آنها، استجلاب وجود براى خودشان مى كنند و نیازى به انضمام ماده و صورت در خارج ندارند. به اینها مى گویند نفس ماهیت؛ اقتضاى وجود مى كند

