جلسه ۹۲
6تطبیق متن
«الثالث لوکان زائداً یلزم امکان زوال وجود الواجب» اگر وجود بر ماهیت زائد باشد، لازمه اش این است كه زوال وجود واجب باشد. «وهو ضرورى الاستحاله بیان الملازمه ان الوجود اذا کان محتاجاً الى غیره» دراین صورت وجود اگر محتاج به غیر باشد کان ممکناً این ممكن مىشود و دیگر واجب نیست و جایز الزوال است «وکان جائز الزوال» نظراً بذات خود آن وجود، چون ممكن است، جایز الزوال است. «والا لکان واجباً لذاته» اگر جایز الزوال نبود پس وجود براى او ضرورت داشت و وقتى كه وجود براى او ضرورت دارد پس واجب الوجود است. پس دیگر ممكن نخواهد بود. مستقلا فى حقیقته. در حقیقتش مستقل است. غیر متعلق بالماهیه تعلق به ماهیت ندارد و آزاد خواهد بود. «و هذاخلف» نقدى كه در اینجا مىشود این است كه
چون در تو مى نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر ... و یك خاطره
«و هاهنا بحث و هو ان امکان الشى لذاته لاینافى وجوبه للغیر» این كه یك شى اى ممكن بالذات باشد منافات ندارد كه واجب بالغیر باشد. «نظرا الى ذات ذلک الغیر» یعنى وقتى كه نظر به علت مىكنى این واجب الوجود مىشود. چون علت؛ افاضه وجود مىكند واجب مىشود مثل اینكه ما یك وقت نظر به خدایى مىكنیم كه یك خدایى داریم و دست ما را مىگیرد و خلاصه ما را فراموش نمىكند به خودمان مىبالیم مىگوئیم به به، عجب خدایى داریم هیچ كسى به پایش نمىرسد، خیلى قهار است، خیلى قادر است، قیوم است. از همه چیز بالاتر است.1
«فان ارید بامکان زوال الوجود امکان زواله نظراً الى ذات ذلک الوجود العارض المفروض زیاده على ذات الواجب» نظر به ذات این وجود است كه عارض شده و مفروض از زیادتش بر ذات واجب است فهو مسلم. اگر به خود وجود نگاه بكنیم این وجود ممكن است. چون خودِ شما مىگوئید عارضِ بر ماهیت مىشود، زائد بر ماهیت است پس خودِ وجود ممكن مىشود. و وقتى كه ممكن شد. پس ممكن الزوال است. «لکن لایستلزم امکان زواله نظراً الى ذات المعروض» این ممكن الزوال است اما لازم نگرفته است كه حتماً زائل باشد اگر ما نگاه به ذات معروض كنیم و ذاتِ معروض را علت بر او بدانیم. ذات معروض را فرض مىكنیم واجب استو واجب افاضه وجود مىكند وقتى كه افاضه كرد واجب بالغیر مىشود. و این تلازم از بین مىرود «لان الذات بذاتها» مقتضیه و موجبه لوجودها چون ذات بذاته خودش اقتضاى وجود مىكند و موجب براى وجود خودش هست. «على ذلک التقدیر» براین تقدیر «والایجاب ینافى الاحتمال و الامکان الخاصى» ایجاب منافات با احتمال و امكان خاص دارد كه سلب ضرورت از طرفین باشد بلكه در اینجا ضرورت من جانبٍ واحد در اینجا مورد لحاظ قرار مىگیرد. ضرورت از جانب علت است كه این را واجب الغیر مىكند «وان اریدبامکان الزوال» اگر منظور شما ازاین كه این وجود ممكن الزوال است «ما هو بحسب الذات الموجبه للوجود» یعنى به حسب ذات ایجابِ وجود مىشود فهو ممنوع. این را منع مىكنیم چون فرض بر این است كه این ذات، واجب است و وقتى كه واجب بود افاضه وجود مىكند و واجب بالغیر مىشود «والسند ما مر» این كلام مرحوم آخوند و آن هم عرائض ما
- و بقول خواجه عبدالله انصارى، وقتى نظر به خودمان مىکنيم مىبينيم ما هستيم مىگوئيم به به به!!! خدا خيرمان بدهد. خيلى عالى است. واقعاً کار عالى است. خدا از ما بندگانى بهتر ندارد. مىگويد:
الهى چون در تو مىنگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون برخود مىنگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر.
و وقتى نگاه به آن خدا هست خيلى برايمان باعث شرف و فضيلت است مىگوئيم که وقتى يک هم چنين خدايى داريم يک هم چنين کسى مراقب ما است يک هم چنين کسى دستش را بالاى سرمان گذاشته، «و لايُمکنُ الفِرارُ مِن حُکومَتِک» وقتى يک هم چنين چيزى هست. آدم به خودش مىبالد. اين مطلب واقعيت است اگر شما در احوالات مردم بخواهيد نگاه بکنيد ببنيد خدايان مردم کيانند؟! خدايشان چه کسى هستند؟ فرض کنيد يک ماشين که پيدا مىکند خودش را گم مىکند. يعنى خدايش اين است و الا نبايد که قبلًا با بعداً تو فرقى بکند يک و پست و مقام پيدا مىکند اصلًا ديگر نمى شود با اوحرف زد اصلًا تلفن آدم را جواب نمىدهد خوب اين به خاطر چيست؟ به خاطر اين است که خدايش اين است. اين الآن خودش را در زير اين سايه و در زير اين چتر واين موقعيت قرار داده است چون با قبلش فرق کرد. صحبت در اين است که حالا خدايش کيست؟ خدايش فلان آقا است که الان رئيس وزارتخانه است. بابا اين رئيس را که فردا خَلعش مىکنند، اين رئيس را که فردا او را مىاندازد. اين شخص خدايش اين رئيس است. ديديد بعضى ها افتخار مىکنند بله؛ ما با فلان آقاى رئيس رابطه داريم، فرض کنيد که ارتباط خانوادگى داريم، هرجا مىرود صحبت مىکند بله ايشان ديشب مهمان ما بودند، ما مهمان ايشان بوديم. اينها چه کسانى هستند؟ اينها خدايان هستند. يک بيچاره اى هم آن کنار نشسته و مىگويد: آقا ما هيچکدام را نداريم ما يکى را داريم که آن بالا هست آن را اگر به حساب بياوريد او خداى ماست. حالا اين بايد به اينها بخندد يا اينها به اين بخندند؟ اين در واقع کدام است؟
يک وقتى ما قوم و خويشى داشتيم يک روز آمده بود به اتفاق چند نفر قم، چندتا زن بودند، حالا اسم نمىبرم چه کسانى بودند اسم ببرم مىشناسيد، همه و يکى ديگر هم بود که مرد بود و آمده بودندو منزل آقاى منتظرى رفته بودند. آقاى منتظرى هم ظاهراً عيالش خانهاش نبود. خودش رفته بود در آشپزخانه گوشت چرخ کرده بود، حالا نمىدانم چرخ کرده در يخچال داشتند، سيب زمينى و پياز زده بود و براى اينها از اين چيزها، کوکو، براى اينها درست کرده بود و خلاصه آورد و ببخشيد اهل بيت ما خانه نبود و اينها مىخوردند و خيال مىکردند يک مائده بهشت است،
يعنى وقتى براى من تعريف مىکردند مىگفت، يک عبارتش اين بود ديگر چه غذائى است آن ديگر چه بود؟ آن وقت همه جا تعريف هم مىکند ما رفتيم خانه آقاى منتظرى- موقع بيا و بروى ايشان بود و ايشان قائم مقام رهبرى بود تعريف مىکردند انگار واقعاً مائده بهشتى خدا برايشان آورده و اينطرف و آنطرف هم افتخار مىکردند که بله از دست آقاى منتظرى ما خورديم و ما به آنها مىخنديديم به من مىگفتند: چرا مىخندى؟ مىگفتم چند سال ديگر بهتان مىگويم. اين خنده من مال چند سال ديگر است.
چند روز پيش همان خانم را ديديم، رفتم صدايش کردم و گفتم: يادت است آن موقع به شما مىخنديدم مالِ الان است. بنده خدا را گرفتند و بستند فرستادند و صندوق پيچ و باند درست شده تبعيدش کردندو ديگر حرف نزد. دنيا همين است حالا کدام بالاتر است؟ اين خداى شما که به او مىنازيد حالا بيا، او را در صندوق کردن و پُستش کردند براى يک جا. حالا اين مهم تراست يا اين که انسان دنبال يکى ديگر باشد واقعاً کدام بهتر است؟ يعنى واقعاً اينکه مىگويند آن کلاهِ درويشى و پوستين وخِرقه درويشى را به دنيا و آخرت نمىدهم و اين کلام رسول خدا که فرمود: «الفقرفخرى- و اين فقرکه معناى عبوديت است و معناى نياز است و معناى احتياج است اين فقرى، فخرى همين است حالا ما بايد فخر کنيم يا بايد اينها فخر کنند؟
پايان طرفA
به کل وصل است، و دستش به آجان و پاسبان و پاسدار و رئيس وصل نيست ولى فقط در باطنش احساس مىکند که دستش به يک جا وصل است. خلاصه در هر صورت:
گروهى اين گروهى آن پسندند.
- و بقول خواجه عبدالله انصارى، وقتى نظر به خودمان مىکنيم مىبينيم ما هستيم مىگوئيم به به به!!! خدا خيرمان بدهد. خيلى عالى است. واقعاً کار عالى است. خدا از ما بندگانى بهتر ندارد. مىگويد:

