جلسه ۹۲
12فرض كنید كه من باب مثال از خورشید این تصور را مىكنیم بخارى كه از دریا بلند مىشود و بالا مىخواهد برود، این قدرت دارد براى این كه به ده كیلومتر برسد. مىآید و در یك جوّ قرار مىگیرد ویك مقدار از بخار كه جنبه ثقل دارد در همان حدّ مىماند یعنى علل من حیثُ المجموع دست به دست هم مىدهند و بخار را در این مرتبه نگه مىدارند. یك مقدارش كه جنبه بساطتش بیشتر است و جنبه لطافتش بیشتر است از لاى این موانع عبور مىكند باز مىرود بالاتر، مىرود بالاتر آنجا باز به یك مانع برخورد مىكند ودر آن حدّى كه مىتواند صعود كند در همان حد مىماند. باز یك مقدارى از این را مىبینیم كه لطافت دارد مىرود بالاتر و در یك حد بالاترى مىماند. یك وقت شما نگاه مىكنید مىبینید در آن طبقات ـ وقتى كه مسافرت بكند این حرف را متوجه مىشود ـ پنج؛ شش طبقه ابر وجود دارد. این یك طبقه این جا، یك طبقه بالاتر، یك طبقه بالاتر، یك طبقه بالاتر، در هر طبقاتى آن علل آمده و آن ابر را محدود كرده و در آنجا نگه داشته آن حد وجودى است. همین مطلب را ما در مورد وجودِ بارى نسبت به متعینات مىگوئیم. وقتى كه آن وجود مىآید همان اشتدادى را كه در هر مرتبهاى قرار مىدهد وجود همان مجرد مىشود. پایینتركه مىآید وجود؛ تجردش كمتر مىشود. پایینتر كمتر مىشود، تا به عالم ماده و صورت مىرسد.
بنابراین وقتى كه شى اى داراى مرتبه شد، نفس مرتبه یعنى امكانِ ذاتى، نفس آن مرتبه یعنى ماهیت. این ماهیت؛ كه مرتبه را تشكیل مىدهد این ماهیت علت براى وجودخودش نمىشود چون فرض مىكنیم در این مرتبه ایستاده، دیگر نمىتواند علت براى خودش باشد.1
- سؤال: يک روايتى راجع به امام جواد عليه السلام هست. مامون از صيد برگشته بود و حضرت جوادعليه السلام را ديده بود اين روايت درست است؟
جواب: بله؛ چه اشکالى دارد.
سؤال: آخر مگر حضرت جواد عليه السلام موقعى که مامون برگشته بود به مدينه چند سالشان بود؟ ايشان مثلا مشغول بازى با اطفالشان بود؟
جواب: بازى نمىکردند در کنارى بودند.
سؤال: نه خير در روايت نوشته که با بچه ها داشتند بازى مىکردند تا مامون را ديدند بچه ها فرار کردند ولى حضرت جواد ماندند.
جواب: حالا حضرت جواد خواسته اند اين طور به او نشان بدهد نه اين که بازى کند.
سؤال: مأمون پرسيد چرا با بچه ها بازى نمىکنى؟ وچرا فرار نکردى؟ گفت براى اين که من کارى نکردم که فرار کنم؛ بعضىها معتقدند که سن حضرت جواد در آن موقع از حد اطفال و حتى از حد نوجوان و اينها بيشتر بوده و قريب هفده؛ هيجده؛ سال داشته اند.
جواب: آن موقعى که حضرت جواد به امامت رسيدند نُه ساله بودند.
سؤال: آن موقع که اصلا مامون بغداد نبوده است.
جواب: بله فورى برگشت. حضرت رضا را سَم داد و در طريقش آمد بغداد و اصلا مرو نبود اصلا مامون آمد و وقتى حضرت رضا را که دفن کردند در آنجا به سيرش ادامه داد و به مرو برنگشت و در طريقِ به بغداد؛ حضرت را سم داد و بعد به مسيرش ادامه داد شايد در همان سال هم رفته به مدينه، حج را هم انجام داده است.
سؤال: از نظر علوم طبيعيه اشکال مىکنند که مثلا در آستين من چيست؟ حضرت فرمودند: خداوند در آسمان ها دريايى دارد که در آن ماهى ها چنين مىکنند بازِ سلاطين مىروند آن ماهيها را مىگيرد و مىآورد و آن ها مىخواهند اوليا خدا را با اين ماهيها امتحان کنند.
جواب: البته در اين قضيه نظايرش اتفاق افتاده در وقتى که باران آمده ديده شده که همراه باران کرم هايى و همين طور قورباغه هم ديده شده که از بالا افتاده. ممکن است.
چون چيزهايى هست که اين ابرها تراکم بسيار زيادى دارند تراکمشان خيلى شديد است وقتى وزن ابر را در بعضى از وسائل هواپيمايى و خلبانى مورد بررسى مىگيرد، بعضى از اين ابرها وزنشان از يک کوه بيشتر است. يعنى يک توده ابر وزنش از کوه بيشتر است و اينها با وسائل ارتباطى اطلاعاتى که در اختيار دارند خودشان را از تصادف با اينها برحذر مىدارند. همان طورى که خيلى از ابرها هستند که اينها داراى بارهاى برق هستند وداراى بار الکتريسته هستند و هواپيما با آنها تصادف کند آتش مىگيرد و اينها تشخيص مىدهند و خودشان را از کنار اين ها نمى گذرانند همين طور اين ابرهاى فشرده ممکن است که موجب خطراتى براى هواپيما بشود و اين ابرها به اندازهاى فشرده است که ممکن است اجسام را حالا ما نمىتوانيم بگوئيم که يک نهنگ را در خودش جا بدهد که ابر و گرد و خاک و بخار و اين ها مىآيد و تخم ماهى که در درياست يا کنار ساحل است باد و طوفان مىآيد اين ها را مىزند و بعد بلند مىکند مىبرد در آن جا قرار مىدهد اين يک امر طبيعى است .. خود مرحوم آقا مىفرمودند: ما که در نجف بوديم وقتى که باران خيلى شديد مىآمد در صحن حياط ما قورباغه پيدا مى شد جائى که قورباغه اصلًا پيدا نمىشود. خودشان مىفرمودند ما صبح بلند مىشديم چند تا قورباغه در حياط افتاده، قورباغه کوچک که از ديوار بالا نيامده. يا مثلًا يک گرد بيايد و چيزهاى سنگين را بلند مىکند بالا مىبرد. بعد در آن جا مىرودو در يک موقعيت مناسبى قرار مىگيرد، مشاهدات هم همين طور است.
سؤال: عمده اعتراضى که دارم تاريخ است.
جواب: آخر از مناقب نقل مى کنند. در احوالاتش هست که بعد از اين که آمد به بغداد يک سفرى به مدينه کرد و در مدينه بنى عباس را جمع کرد در خود مدينه و جريان را براى آنها توصيف کرد. درخود مدينه اتفاق افتاد.
سؤال: يک متنى را الان يادم آمد اينکه بعد از وفات امام رضا عليه السلام اصلا ايشان را احضار کرد به بغداد و بعد دخترش را به عقد آن حضرت در آورد. چطور مىشود که بعد بياد در مدينه و ايشان را نشناخته و بگويد بچه جان چرا بازى نمىکنى؟
جواب: بعد از اين که شناخت اين کار را کرده است.
سؤال: آن موقع هنوز نيامده بود مدينه. تاريخ نشان نمىدهد.
جواب: ببينم، بعد از اين که اين ملاقات را کرد بعد حضرت را احضار کرده به بغداد
سؤال: اين ملاقات را نوشته اند در مدينه بوده.
جواب: بعد شناخت که آن حضرت پسر امام است.
سؤال: از طوس برگشت و مدينه نرفت الا براى حج در چند سال بعد.
جواب: اين ديگر اختلاف بين تواريخ است.
سؤال: اين مشکل خطباست.
جواب: بله؟
سؤال: مىگويم مشکل خطباست.
جواب: احتمال مىدهم که اين را فضيلت تراش ها تراشيده باشند.
- سؤال: يک روايتى راجع به امام جواد عليه السلام هست. مامون از صيد برگشته بود و حضرت جوادعليه السلام را ديده بود اين روايت درست است؟

