جلسه ۹۲
11وکلّ ماهیه لها لازم هو الوجود هر ماهیتى كه وجود لازمه اوست لا یجوز ان یكون لازمها معلولًا لها. لازم نیست كه لازمه آن ماهیت، معلول براى ماهیت باشد. یعنى مرتبه علت براى وجود نیست یعنى حتى در خودِ آن مجردات هم این حرف را مى زنیم تا چه برسد به مممكنات و مادیات. در مجردات ممكنه بالذات همین حرف را مى زنیم كه، ماهیت، نمى شود مفیض وجود باشد. وجودِ آنها از ناحیه دیگر است. گر چه ماهیت ندارند و بسائط هستند، ولى در عین حال كه اسم ماهیت بر آنها مى گذاریم نمىشود كه علت براى وجودِ خودش باشدو نیاز به علتِ جاعل دارد تا چه برسد به آنهایى كه ماده و صورت دارند.
وقد بُین هذا فى الشفا و فى الاشارات. وقتى این ماهیات كه ماهیات بسیطه هستند و نفس تصور ماهیت بسیطه، اقتضا وجود را براى خود مىكند. یعنى همین كه شما نفس تصور مرتبه را مىكنید، مرتبه یعنى چه؟ یعنى وجودِ مرتبه؛ مرتبه جبرئیل یعنى وجودِ جبرئیل. مرتبه عقل یعنى وجودِ عقل، مرتبه، یعنى نفسِ تصور مرتبه مثل این كه مىگوئید پدر زید یعنى یك فرد خارجى كه زید را درست كرده است. این را شما تصور مى كنید كه پدر زید را درست كنید بعد بگوئید حالا بابایش در خارج بوده یا نبوده، خودت مىگویى پدر زید؛ پس وجود خارجى پدر را درست كردى نه این كه اول ما پسر را تصور كنیم بعد بابا برایش درست كنیم .. نه، همین طور كه مىگوئید پدر زید، پدرِ در خارج را با كلامتان آوردید. وقتى كه ما حقائقِ بسیط مىگوئیم یعنى وجود عقل، وجود مجردات، وجود انوار، وجود حقایق نورانیه، همین كه مىگوئیم؛ وجود را در آن مرتبه آورده ایم. بعد ایشان مىگویند كه وقتى ماهیت، ماهیت بسیطه باشد نمىتواند استجلاب وجود براى خودش بكند. الا این كه از ناحیه دیگرى این وجود بیاید و در مرتبه دیگرى قرار بگیرد. یعنى تقرر در این مرتبه نیاز به علت دارد.

