جلسه ۹۱
3مرحوم محقق طوسى در جواب ایشان مىفرماید كه شما تقّدم بالتجوهر را با تقّدم بالماهیه و لوازم ماهیت و همچنین تقّدم بالوجود را خلط كردهاید؛ بحث ما در این است كه اگر یك علتى اعطاء وجود بر معلول كند، این باید تقّدم را قبلا بالوجود در عروض یك عرض بر معروض داشته باشد تقّدم بالوجود بر موضوع و بر معروض لازم است، در اعطاء وجود به معروض وجودِ علت باید قبلا باشد بحث در این است. نه اینكه بحث بر سر ماهیات و لوازم ماهیات باشد و در ماهیات و شیء نسبت به لوازمش تقّدم به بالشیئیه و بالماهیه كه همان بالتجوهر است باید باشد. ولى تقّدم بالماهیه است نه تقّدم بالوجود. ماهیت ذاتاً مقدم بر لوازمش است اما وجوداً بر لوازمش مقدم نیست، كه وجودِ ماهیت با وجود لوازم؛ همه در یك آن است وجودِ ماهیت با وجود خارجیش با وجودى كه حمل بر آن مىشود یك وجود است و تقّدم ندارد. پس در تقّدمى كه شما مطرح كردید سه نحوه تقّدم است تقّدم ذاتیات بر ذات، تقّدم ذات بر لوازم ذات، تقّدم قابل و ممكن نسبت به وجود، تمام اینها تقّدم الشیء بالماهیه و بالتجوهر است امّا تقّدم بالوجود نیست، و بحث ما در عروض و زیادى وجود بر علت خودش است. چطور ممكن است وجود بر علت خودش زائد باشد ولى علت، موجود نباشد. این جوابِ متین و صحیحى هست كه محقق طوسى اى به مرحوم آخوند در نقض بر برهان سوم مىدهند. ایشان مىفرمایند در برهان سوم اینطور ثابت مىشود كه زیادى وجود بر ماهیت از او استفادهه امكانِ زوال وجود مىشود چون این وجود، زائد بر ماهیت است از آن استفاده مىكنیم و این زیادىِ بر ماهیت در عروضش بر این ماهیت نیازِ به علت؛ دارد و نیاز به علت او را ممكن مىكند و ممكن الزوال بالنسبه به وجود خودش است الآن زید ممكن الزوال بالنسبه به وجود است؛ عمرو هم بالنسبه به وجود ممكن الزوال است.

