جلسه ۹۰
2مرحوم صدرالمتالهین در اینجا یك عبارتى دارد كه در این عبارت بعداً هم مىآید بحث مىكنیم مىفرماید (وَ فى بُطلانِ التَالِى کلامٌ سَیرِدُ عَلَیک إنشاء الله) اینكه استحاله اجتماع قابل و فاعل در ذات واحد در مرتبه واحد محل تامل و محّل كلام است و آن تأمل این است كه قابلى كه در اینجا مورد مناقشه قرار گرفته است قابل، به معناى وصف است یعنى قابل به معناى انفعال است نه به معناى وصف؛ یعنى یك شیء واحد حیثیت انفعالیه او كه حیثیت قبول است به آن حیثیت نمىتواند حیثیت فعلیه پیدا كند چون مقوله فعل مقوله تمام است و مقوله انفعال؛ مقوله نقصان است و جمع بین نقصان و تمام عقلًا مستحیل است.
انفعال عبارت است از عَدَمُ الفِعلیه الشیئى كه منفعل است یعنى فعلیت ندارد مثلًا مىگوییم خشب منفعل از حرارت است یعنى فعلیت براى حرارت ندارد ولى حرارت، فاعل در خشب است و فاعل در رطوبت است یعنى فعلیت بالنسبه به حرارت را دارد. پس بنابراین فعل و انفعال دو مقوله متضادین هستند و یك شیىء واحد به لحاظ واحد نمىتواند هم منفعل باشد و هم فاعل باشد. بله در خشب ما مىتوانیم این تصور را بكنیم ولى این به دو جهت و به دو حیثیت بر مىگردد نفس آن خشب چون جنبه حرارت ندارد و جنبه برودت بر او حاكم است بواسطه فعلیتِ در نار قبول انفعال مىكند یعنى چون منفعل هست قبول این حرارت را مىكند ذات خشب منفعل از حرارت است پس وقتى كه حرارت در قرب او قرار بگیرد این خشب متبّدل و منفعل از حرارت مىشود و حارّ مىشود وقتى كه حارّ شد آن وقت به مرحله فعلیتِ در حرارت رسید، آن موقع جنبه فاعلیت بالنسبه به مرتبه دارد؛ بعد مرتبه بعد باز منفعل است نه اینكه فاعل است وقتى كه حرارت در اینجا هست این حرارت كم كم سرایت به خشب مىكند و جلو مىآید در هر مرتبه اى كه حرارت وجود دارد آن مرتبه مرتبه فعلیت بالنسبه به مرتبه بعد است و مرتبه بعد منفعلِ از حرارت است.

