جلسه ۹۰
7تطبیق متن فصل سوّم
فى1 ان واجب الوجود انیته ماهیه بمعنىانهلاماهیه له سوى وجود الخاص ماهیتى براى وجود واجب نیست غیر از همان وجود خاصى كه المجرد عن مقارنه الماهّیه بخلافِ الممکن کالانسان مثلًا فانَّ له ماهیه هو الحیوان الناطق. او مجرد است از مقارنه با ماهیت به خلاف ممكن مثل انسان (ووجوداً و هو کونه فى الاعیان) انسان یك ماهیتى دارد كه حیوان ناطق است و یك وجودى هم دارد كه همان تشخصش است (وفیه وجوه) ادلهاى بر این ذكر مىكنند (الاول لو لم یکن وجود الواجب عین ذاته) اگر عین ذات نباشد (یلزم کونه مع بساطته کما سنبین قابلًا و فاعلًا) لازم است در عین بساطت قابل و فاعل باشد. (بیان اللزوم ان وجوده لکونه عرضیاً لماهیه یکون معلولًا) چون عارض بر ماهیت مىشود و خارج محمول بر ماهیت است عرضى به عنوان خارج محمول چون خارج محمول بر ماهیت است و زائد بر ماهیت است بنابراین باید معلول باشد. (لانّ کل عرضىٍ معلول) هر عرضیى معلول است (اما لمعروضه) یا معلول براى معروض خودش است (واما لغیره) یا معلول براى غیر خودش است (فلو کان معلولًا لغیره یلزم امکانُه) اگر معلول غیر باشد لازم است كه واجب الوجود ممكن باشد (اذ المعلولیه للغیر ینافى الواجبیه هذا خلفٌ) زیرا معلولیت براى غیر با واجبیت به ذات و واجبیت ازلى منافات دارد. هذا خلفٌ بنابراین این عرضى باید معلول براى ذات خودش باشد (فَاذن الماهیه یکون قابلا للوجود) ماهیت قابل وجود است (من حیث المعروضّیه فاعلًا له مِن حیث الاقتضاء) چون این عارض بر این ماهیت شده فاعل وجود است از حیث اقتضاء چون علت است هم علت است و هم معلول است (وفى بطلان التالى کلامٌ سیرد علیک ان شاء الله) در بطلان تالى كه قابلیت و فاعلیت در یك جا جمع شده است در اینجا كلامى هست كه انشاء الله مىآید.
(الثانى دوم لو کان وجوده زائدا علیه) اگر وجودِ واجب، زائد بر آن باشد (یلزم تقدم الشى بوجوده هى على وجوده) لازمهاش تقدّم شى به واسطه وجودش بر خودش است یعنى خود شیء به واسطه وجود خودش بر وجود خودش مقدم باشد (وبطلانُه ضرورىٌّ) این بطلانش دیگر ضرورى است (من دون الاستعانه بما ذکره صاحب المباحث) بدون استعانت به آن كه صاحب مباحث، فخر رازى ایشان فرموده اند (من انّه یغضى الى وجود الشى مرتین) مىكشاند به اینكه شى دو مرتبه وجود پیدا كند یكى وجود علت كه قبلا بوده و یكى هم وجودى كه بر آن زائد مىشود پس دو تا وجود پیدا مىكند این هم محال است شى واحد در عین وحدتش متبدل به كثرت حقیقى بشود بطلانش خیلى روشن است این یكى (والى التسلسل فى الوجودات) لازمه اش تسلسل در وجودات هم هست (لان الوجود المتقدم) چون وجود متقدم (ان کان نفس الماهیه فذلک) این كلام فخر رازیست كلام آخوند نیست چون وجود متقدم اگر خود ماهیت است بحث در این نیست ولى بحث این است كه عین ماهیت نباشد و فرض این است كه جداى از ماهیت است (و ان کان غیرها) اگر غیر ماهیت است (عاد الکلام فیه) كلام را در آن بر مىگردانیم مىگوئیم آن وجودش را از كجا آورده (وتسلسل) و تسلسل پیدا مىشود. وجه اللزوم این است كه (ان الوجود حینئذٍ یحتاج الى الماهیه احتیاج العارضِ الى المعروض) وجود در اینجا احتیاج به ماهیت دارد احتیاج به معروض است (فیكون ممكنا) پس این ممكن مىشود این هم دلیل براى لزوم (ضروره احتیاجه الى الغیر فیفتقر الى عله هى الماهّیه) چون احتیاج به غیر دارد این وجود در عروض این احتیاج به علت دارد كه ماهیت باشد (لاغیرلامتناع افتقار الواجب فى وجوده الى الغیر) چون واجب در وجودش ممتنع هست محتاج و به غیر باشد (وکل عله فهى متقدمه على معلولها با الضروره) هر علتى متقدم بر معلول خودش است الضروره پس بنابراین علت وجود داشته است قبل از اینكه وجود نداشته باشد و همین تقدم الشى على نفسه مىباشد فیکون الماهیه متقدمه على وجودها بوجودها) پس ماهیت متقدم بر وجود خودش به وجود خودش است
- درس شماره ٩٠.

