اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۹۰

6
  • دلیلِ دوم مرحوم آخوند

  •  و اما دلیلِ دومى كه مرحوم آخوند مى‌آورند از باب تقدمِ وجودِ شیى‌ء بر نفسه وارد مى‌شوند و مى‌فرمایند: اگر چنانچه وجود؛ زائد بر ماهیت باشد. بنابراین یا اینكه در این عروض محتاج به غیر است كه لازمه اش امكان است و تكلیف امكان را روشن كردیم به این صورت كه واجب الوجود متبدل به ممكن الوجود مى‌شود. حالا اگر این وجود زائد بر ماهیت نباشد و معلولِ خود همین ماهیت باشد؛ نه معلول خداى دیگر پس خودِ همین ذات واجب الوجود معلول براى خودش است، در این صورت سؤال مى‌كنیم كه وجود قبل از عروضش بر ماهیت آیا این ماهیت موجود است یا موجود نیست؟ اگر قبل از عروض وجود موجود است لازمه آن تقدم الشیء على نفسه مى‌باشد یعنى لازمه‌اش این است كه یك ذات قبل از اینكه وجود داشته باشد موجود باشد و این محال است و این بدیهى‌تر از تسلسل و دور و امثال ذلك است بحث دور به این صورت مطرح مى‌شود، وجودى كه عارض بر این ماهیت مى‌شود معنایش این است كه ماهیت در وجودش احتیاج به این وجود دارد و اگر وجود معلول براى ماهیت باشد دور لازم مى‌آید یعنى ماهیت در وجودش نیاز به این وجودِ عارض دارد و فرض این است كه این ماهیت قبل از عروضِ وجود وجود نداشت، پس این ماهیت منتظر است كه این وجود بر او عارض بشود، پس در وجود خودش نیازمند به عروضِ وجود است اگر قرار باشد وجود در عروضش به ماهیت نیاز به علت داشته باشد دور لازم مى‌آید، و بطلانِ دور عبارت است از تقّدمُ الشیى‌ء عَلَى نَفسِهِ یا اینكه قائل به تسلسل مى‌شویم بنابر بیان فخر رازى كه مى‌گوئیم وجود كه مى‌خواهد عارض بر این موضوع بشود و عارض بر ماهیت حق تعالى بشود، یعنى خدا مى‌خواهد افاضه وجود به خودش كند مثل اینكه من مى‌خواهم به خودم افاضه وجود كنم و همان طور كه عبا مى‌پوشم؛ همین طور مى‌خواهم وجود را بر خودم بپوشانم، خدا مى‌خواهد قبل از اینكه فَلَك و مَلَك را و همه چیز را خلق كند اولا بلا اوّل دست بكار بشود و خودش را درست كنید و بعد سراغ خلائق برود یعنى وجود را بیاید بر خودش عارض كند گفت: اگر من منم پس كو كدوى گردنم كدو را یادش رفته بود، خودش را هم یادش رفته بود. حالا خدا هم خودش را گم كرده و مى‌گوید مى‌خواهیم خودمان را پیدا كنیم مى‌آئیم وجودى درست مى‌كنیم و به خودمان مى‌چسبانیم خدا مى‌شویم، حالا در اینجا از خداوند متعال ما سؤال مى‌كنیم جناب حق تعالى حضرت عالى قبل از اینكه این وجود را بر خودتان عارض كنید ماهیتتان موجود بود یا نبود؟ مى‌گوید: موجود نبود. مى‌گوئیم بسیار خوب چطور ممكن است یك ماهیت معدومه علت براى عروض وجود بر خودش بشود؟ نمیچون تقدم علت بر معلول تقدم بالوجود است، باید علت قبلا باشد و بعد یك معلولى را درست كند، ذاتِ حضرت عالى كه وجود نداشته چطور علت براى عروض وجود بر خودتان خواهد بود؟ مى‌گوید: نه خیر! اشتباه مى‌كنید این وجود غیر از آن است، ذات من قبلا وجود داشته و علت براى عروض وجود ثانى بر خودش شده. مى‌گوئیم این ماهیت قبلا موجود بوده یا نه؟ مى‌گوید موجود بوده؛ مى‌گوئیم: اینكه ش قبلا موجود بوده آن وجودش عارض بر آن شده یا عارض نشده؟ مى‌گوید: آن وجود هم عارض شده بوده، حالا در عروضش نیاز به تقدم وجودِ علت داشته یا نداشته؟ بله! داشته. پس بنابراین یك ماهیتى قبلًا بوده و ماهیتِ موجوده قبلى علت شده براى عروض وجود بر آن، نقل كلام در آن مى‌كنیم و تسلسل لازم مى‌آید این اشكال را فخر رازى نقل كرده و همین طور لازمه‌اش اینست كه شیء واحد در عینِ وحدت خودش متبّدل به مثلین بشود یعنى در عین وحدت به تكثر حقیقى متبدل بشود، چرا؟ چون ذات بارى كه مى‌خواهد وجود بر آن عارض بشود، ذات موجود بوده چون علت براى عروض وجود پس بنابراین یك شیى‌ء در عین وحدت دو وجود را قبول مى‌كند و این هم بدیهى البطلان است. مرحوم‌آخوند مى‌فرمایدكه: ما نیاز به تسلسل و دور و حرفهایى كه فخر رازى و امثال فخر رازى نقل كردند نداریم بلكه اشكال ما به اصل قضیه و به حاق استحاله بر مى‌گردد. یعنى آنچه كه محذور اصلى است تَقَدّمُ الشیى‌ء عَلَى نَفسِهِ مى‌باشد یعنى اصل قضیه برگشتش به تقدّم الشیء على نفسه است كه همان اجتماع نقیضین مى‌باشد چون وجود كه عارض بر او مى‌شود لازمه اش این است كه قبلًا با علت وجود داشته باشد پس این شیى‌ء قبل از اینكه وجود پیدا بكند وجود داشته است، یعنى در عین اینكه عدم خودش بر او صادق است در عین حال وجودِ ذات هم بر او صادق است و این اجتماع نقیضین است، اجتماع نقیضین مى‌توانید بگوئید، تقدم الشیء على نفسه مى‌تواند بگوئید، دور مى‌توانید بگوئید، وجودُ الشیى‌ء مرتین هم مى‌توانید بگوئید، برگشتش به تقدم الشیء على نفسه است ما نیاز به تسلسل نداریم ما قبل از اینكه راه طولانى برویم همین جا مطلب را دور مى‌زنیم.1

    1. سؤال: و اصالت وجود براى ممکنات را ثابت مى‌کنيم از همين دليل استفاده مى‌کنيم
      جواب: بله! منتهى در ممکنات چون ماهيتشان جداى از وجود است به عبارت ديگر وجود در مى‌خواهد دستکارى بشود اين دست کارى شدنش نياز به جعل دارد که همان حيثيت تعليليه است و وجود مى‌خواهد متعين به يک ماهيتى بشود اين تعينش نياز به جاعل دارد
      يعنى اين وجودى که بسيط است مى‌خواهد تبديل به زيد بشود زيدى که ابرو دارد، چشم دارد، دماغ دارد، دهان دارد، چيزهاى ديگر دارد اينکه مى‌خواهد متبّدل بشود اين بايدجعل‌داشته‌باشد وجاعل مى‌خواهد. خلاصه ما نياز به جاعل داشتيم خاطرتان جمع، روى ما کار شده تا