جلسه ۸۹
6همینطور خود این ماهیت عبارت است از تعین خارجى وجود؛ اسم تعین خارجى وجود را ما اسمش را ماهیت مىگذاریم پس در اینجا ماهیت مىشود ماهویت به معناى هویت و به معناى تعین خارج، این تعین خارج اسمش ماهیت است یعنى یك وجود داریم و یك تعّین وجود داریم این شیئى كه الآن مىبینیم و در جلوى چشممان است و همین كه بالأخره احساسش مىكنیم این اسمش ماهیت مىشود. این كه الآن ماهیت است به خاطر لفظ وجود است. پس در اینجا معناى ماهیت عبارت از تعّین و ماهویت است؛ یعنى آنچه كه بواسطه او پى به تحقق هستى مىبریم و آن عبارت از تعین خارج است. آیا اصلًا ما در خارج چیز مبهم و مشكوك داریم؟ و ما در خارج چیز مجمل داریم؟ آنچه كه در خارج است باید متعین باشد، همین كه شما مىگویید در خارج یعنى متعین است حتى در ذهن شما هم همینطور است.
وقتى یك شیئى در ذهن شما وجود پیدا مىكند یعنى متعین مىشود منتهى تعینِ آن، تعین ذهنى است و لو اینكه در خارج نشود تعین پیدا كند همین كه در ذهن تعین پیدا مىكند متعین مىشود و همین كه در خارج تعین پیدا مىكند متعین مىشود
پس بنابراین ما وجود مبهمِ خارجى نداریم چون إبهام درست متناقض با تعین است؛ پس وجود است كه در خارج تعین میدهد حالا اسم این تعین را م ماهیت یگذاریم وقتى كه ماهیت شد دیگراشتراك لفظى نیست. ماهیت عبارت است از تعین شیىء در خارج، این تعین دو جور است یا تعیین تركیبّیه و امكانیه است عالم ممكنات مىشود و یا غیر تركیب است بالأخره امكان یا تعین، با وجود ذاتى و وجوب ازلى و ضرورت ازلیه منافاتى ندارد این وجود خارجى وجودِ واجب الوجود و تعین واجب الوجود مىشود بناء على هذا ماهیت از اشتراك لفظى بیرون مىآید و داخلِ در اشتراك معنوى مىشود آن اشتراك معنوى صُوَر مختلفى دارد.

