جلسه ۸۹
2پس همیشه سؤال از هستى نیست سؤال از وجود نیست سؤال از چیستى مطالب است سؤال از ذات مطالب است. مىگوید مىدانم خودم دارم مىبینم ولى صحبت در این است كه این ضبط چیست؟ ماهیتش چیست؟ مىگوییم كه این یك ماهیتى است داراى ادوات است داراى آلات است داراى این خصوصیات است و غایت از این ضبط هم این است كه مطالب را ضبط كند و نگه دارد و تسجیل در شریطه كند و بعد اینها را اظهار كند. این كتاب چى؟ كتاب یك مجموعه اى از صفحات قرطاس است و در او مطالبىكتابت مىشود و غایتش براى چیست؟ براى بیان مطالب و اظهار این است عندالقارى مطالب این هم غایتِ از كتاب؛ پس همیشه سؤال از چیستى مسأله است و سؤال از ذات است نه سؤال از هستى. «بناءًا على هذا» با این تعریفى كه كردیم ماهیت مىشود اشتراك لفظى یعنى اشتراك لفظى این است كه اصلِ ماهیتِ وضع شده براى ذات؛ به اعتبار متمایزات و مشتركات یعنى وقتى كه سؤال از یك ماهیت مىكنیم اول مىخواهیم ببینیم كه با بقیه افراد و اجزاء چه ما بِهِ الإشتراك دارند و چه مَا بِهِ الإختلاف و الامتیاز دارند؛ این سؤال از ماهیت است.
وقتى سؤال از این ماهیت كردیم حالا در ماهیت واجب الوجود معنى ندارد كه بگوییم واجب الوجود ما به الاشتراكش چیست؟ مَا بِهِ الإختلاف و امتیازش چیست؟ معنى ندارد؛ چون واجب الوجود حقیقت او و ذات او داخل در مقولات نیست ذات او از جوهر و عَرَض و كم و كیف تشكیل نمىشود تا شما سؤال بكنید از اینكه «مَا هُوَ فِى ذاتِهِ وَ مَا هُوَ فِى كُنِهِ و ما هو فِى حَقِیقَتِهِ» بلكه از واجب الوجود وقتى كه سؤال مىشود سؤال از وجود اوست از كیفیت وجود او سؤال مىشود؛ نه از ذات او پس اطلاق ماهیت بر اعیان خارجى و بر ذوات خارجى و اطلاق ماهیت بر ذات واجب الوجود با این بیانى كه كردیم اشتراك لفظى مىشود و اصلًا ربطى به هم ندارند چون ماهیت، در اعیان و ذوات خارجى وضع شده فقط براى بحث از مقولات و ماهیت بر ذات واجب الوجود هم وضع شده فقط براى وجود و وجود غیر از ماهیت است مثل اینكه شما یك لفظ را به اشتراك لفظى وضعِ براى وجود و براى ماهیت كنید؛ این اشتراك لفظى مىشود چون وجود اصلًا ربطى به ماهیت ندارد یا مثل اینكه شما به اشتراك لفظى یك لفظ را براى كتاب و براى مسجّله وضع كنید، این اشتراك لفظى است. در اشتراك لفظى اصلًا مَا بِهِ الإشتراكى وجود ندارد و اشتراك لفظى، اطلاق لفظ و وضع لفظ است براى دو حقیقت متباینه و براى دو حقیقت از دو نوع متخالفه است مثل لفظ عین براى اسد و براى ذهب كه اصلًا ربطى به هم ندارند مثل لفظ عین براى حارث و براى فضه كه ربطى به هم ندارند مثل لفظ عین براى ینبوع و چشمه كه اصلًا ربطى به هم ندارند. همینطور اگر یك لفظى را ما براى وجود یا براى ماهیت وضع كنیم یا لفظى را براى وجوب و به یك وضع دیگر براى ماهیت وضع كنیم این اشتراك لفظى مىشود. الآن هم ماهیت همینطور است، ماهیتى كه الآن ما در او بحث مىكنیم البته مىخواهیم آن ماهیت را رد كنیم و دفع كنیم این ماهیت بر بارى تعالى و بر واجب الوجود اطلاق شده و ما خارج از این مسأله مىدانیم كه واجب الوجود ماهیت ندارد پس وقتى واجب الوجود ماهیت نداشت در عین حال ما ماهیت را بر او اطلاق كنیم این ماهیت اشتراك لفظى مىشود. چون وجود با ماهیت در دو مقوله و در دو مقوله متخالفین هستند وجود در یك مقوله است و ماهیت در یك مقوله دیگر این از لحاظ اشتراك لفظى.

